ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٠٢ - ابو الدنيا- على بن عثمان
با حضرت امير المؤمنين ع محرز ميباشد. يوسف بن احمد گويد كه عثمان بن خطاب ببغداد آمد و پنج حديث روايت كرد و من سه حديث از آن جمله را حفظ كردم يكى اين است كه حضرت امير المؤمنين از حضرت نبوى ص روايت كرد كه كل موذ فى النار. انتهى كلام تاريخ بغداد ملخصا و مترجما. بعد از اين جمله گويد علماى حديث قول ابو الدنيا را متقن نميدانند و با مرويّات او احتجاج نمىنمايند، وفات او بسال سيصد و بيست و هفتم هجرت در اثناى مراجعت بوطن خود وفات يافت، بعد از وفات او نامش عثمان را به على و كنيهاش ابو عمرو را به ابو الحسن تبديل دادند انتهى.
نگارنده گويد ظاهر بلكه ظنّ متاخم بعلم آنكه متقن ندانستن قول ابو الدّنيا و احتجاج نكردن علماى حديث با مرويّات او همانا بجهت رافضى و شيعه بودن او است كه در نظر بعضى از متعصّبين عامّه جرمى بزرگ و قادح در وثاقت و عدالت ميباشد چنانچه در موارد بسيارى از تاريخ بغداد پس از آنكه شخصى را با اوصاف حميده بسيارى ميستايد در پايان كلامش گويد كه در آن شخص غير از رافضى بودن عيب ديگرى پيدا نميشود.
بسيارى از حالات ابو الدنيا و وقايع عجيبه او در دو كتاب جنّة المأوى و نجم ثاقب حاج ميرزا حسين صاحب مستدرك سابق الذكر و در جلد سيزدهم بحار الانوار مجلسى مذكور و در اكمال الدين صدوق ابن بابويه (متوفّى بسال ٣٨١ ه ق- شفا) با اسانيد بسيارى بشرح حال و گذارشات ابو الدنيا و ملاقات او با حضرت امير المؤمنين ع و از آب غيرمعهود خوردن و از اصحاب آن حضرت بودن و حاضر صفّين و جمل بودن او و پديدار بودن اثر لجام اسب آن حضرت در بالاى ابروى راست او و ديگر عجائب حالات او پرداخته و چند حديث نيز بواسطه او از آن حضرت روايت نموده و كلمات او صريح است در اينكه عهد سعادت رسالت ص را نيز درك كرده و در موقع خلافت ابو بكر نيز در سنّ و سال رشد و كمال بوده است و اينكه چيزى راجع بوفات او ننوشته ظاهر است در اينكه در زمان صدوق نيز زنده بوده بلكه موافق آنچه از سيد نعمت اللّه جزائرى (متوفى بسال ١١١٢ ه ق- غقيب) نقل شده در قرن يازدهم نيز زنده بوده است چنانچه سيد مذكور در مقدمه شرح عوالى اللئالى بعد از ذكر چندى از اسناد و طرق روايت خود گويد كه ما يك طريق و