ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٤٨ - ابو لؤلؤ- فيروز فارسى
اسير آوردند. بهمين جهت بود كه فيروز همينكه صغار اسراى نهاوند را كه در سال بيست و يكم هجرت بمدينه آوردند ميديد گريه ميكرد و دست بر سر ايشان ميكشيد و ميگفت كه عمر جگر مرا خورده است، اين حرف اشاره بود بآنكه خليفه مقرّر داشته بوده كه فيروز روزى دو درهم برسم خراج و ماليات به بيت المال بدهد چون اين مقدار بدهى به فيروز بس گران بود لذا بخود خليفه اظهار تظلم نمود خليفه گفت شنيدهام تو قدرت ساختن آسياى بادى را دارى و اين مقدار بدهى با وجود اين صنعت، بسيار نميباشد فيروز گفت بلى درست است، براى خليفه هم آسيابى ميسازم كه تا دامنه قيامت دائما در گردش بوده و ابدا سكون نيابد و يا گفته بود كه در داستانهاى مشرق و مغرب سمر و زبانزد باشد، اين بگفت و رفت، خليفه گفت كه فيروز با اين كلام تهديدم نموده و وعده قتلم داد كه اگر قصاص قبل از جنايت و يا قتل بمجرّد ظنّ و تهمت روا بودى هرآينه او را ميكشتم. فيروز بعد از آنروز، اسباب قتل خليفه را بشرحى كه در تواريخ و سير نگارش دادهاند فراهم نمود.
بعضى از اهل سير قضيه آسيا را بدين روش نگارش دادهاند كه مغيرة بن شعبه مذكور فوق با غلام خود فيروز موافق احكام اسلامى مكاتبه كرده بود كه تكسّب كرده و از اندوخته خود روزى دو درهم بمولايش مغيره بدهد و بقيه هرچه باشد مال خودش باشد، اين مقدار بدهى به فيروز بسيار سخت بود تا آنكه وقتى مغيره تصميم حجّ داد، فيروز بسيار شاد شد كه در مدينه تظلم بدربار خلافت مىبرد و تخفيفى در بدهى مذكور ميگيرد تا بعد از تشرّف بحضور خليفه و اظهار تظلم از آن قضيه، خليفه پرسيد كه چه كار از دست تو برميآيد فيروز هم چندين صنعت كه مقدورش بوده شمرده و از آن جمله يكى هم آسياى بادى ساختن بود، خليفه گفت كسى كه قدرت اين صنايع را دارد بدهى روزانه دو درهمى بسيارش نباشد. فيروز بسيار متألّم شد و با كمال يأس برگشت پس خليفه از عقبش خواند و بتأسيس يك دستگاه آسياى بادى بيت المالى (دولتى) تكليفش نمود بمنظور اينكه غلّات مستخدمين و ارباب حقوق بهزينه بيت المال آرد شود و ديگر آسودهتر