ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٤٩ - ابو لهب- عبد العزى
باشند، فيروز نيز از ته دل اجابت نمود، و بهمان دستور مذكور جواب داد و بعد از آن كرد آنچه را كه كرد.
در مجالس المؤمنين گويد اهل كاشان را عقيدت آن است كه فيروز بعد از قتل عمر بكاشان آمد، از خوف اعدا پنهان و متوارى شد، اهالى كاشان نيز بواسطه صحبت خاندان رسالت تعظيمش كرده و محافظت نمودند تا آنكه در آنجا وفات يافته و در خارج شهر مدفون گرديد. اما لقب بابا شجاع الدين هم بجهت آن است كه قاتل شخص بزرگ دينى شجاع دين است، بابا هم اگرچه در لغت عجم بمعنى پدر است لكن كسى را كه كار بزرگى كرده باشد نيز بابا گويند.
در قاموس الاعلام گويد: ابو لؤلؤ فيروز غلام مغيره، بروايتى مجوسى و بروايت ديگر نصرانى مذهب و در اصل نهاوندى بود، نخست اسير روميها شد، اخيرا در موقع فتح شام اسير مجاهدين اسلام گرديد، در اواخر ذيحجه سال بيست و سيّم هجرت حضرت عمر بن خطّاب را بضرب خنجر بشهادت رسانيد و همانا سبب اين جسارت، بدهى همان دو درهم بوده كه از طرف خليفه بدو تحميل و يا بروايتى ديگر بمرام رخنهدار كردن غلبه و شوكت اسلامى بتحريك اجانب بوده است. بهرحال بعد از قتل عمر فرار كرد، هركسى را كه تصادف مىنمود از چپ و راست با همان خنجر ميزد، تا يك مرد انصارى عبا بر سرش انداخت، او نيز همينكه دستگير شدن خودش را ديد فورا با همان خنجر خودش را كشته و با دست خود بمجازات كردار خود رسيد. نگارنده گويد: اصل قتل عمر بحكم بعضى از تواريخ معتمده روز چهارشنبه بيست و ششم ذيحجه سال بيست و سيّم هجرت كه چارشنبه آخر سال عربى بوده وقت صبح در مسجد يا در اثناى راه در موقع رفتن بمسجد واقع گرديد.
(ص ٣٧ هب و ١٨ لس و كتب تاريخيه)
ابو لهب- عبد العزى
- پسر عبد المطلب و برادر پدرى جناب عبد اللّه والد معظّم حضرت رسالت ص بود، او را در قرآن مجيد با همين كنيه ذكر كردن (نه با اسم مذكورش) با اينكه كنيه را نوعا در مقام تجليل و تكريم استعمال نمايند