ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٥٥ - ابو محجن
قاهره چاپ شده است.
در تاريخ حشرى گويد: نام ابو محجن، قدامة بن حصين تميمى است كه از كبار اصحاب، كثرت شجاعت او در السنه داير، در اكثر غزوات اسلامى حاضر و ملازم ركاب حضرت ابو تراب ع بود. در غزوه قادسيّه كه در سال پانزدهم هجرت واقع و سعد وقّاص سرلشگرى اسلام را داشت و رستم نامى نيز از طرف يزدجرد، سردار كفّار و به فيل سفيدى سوار و با سى و پنج فيل ديگر در مقابل لشگر اسلام صف كشيده بود، ابو محجن در آن موقع بجهت تهمت شرب خمر در كوشگ سعد محبوس و از محبس بمحاربه طرفين كه در حوالى همان كوشگ بوده نظاره ميكرد، همينكه غلبه كفّار را مشاهده نمود غيرت اسلاميّت بر وى غالب آمد، از كنيز سعد كه آنجا بوده درخواست نمود كه بند از وى برداشته و اسبى و سلاحى بدو بدهد تا بميدان رفته و كفّار را منهزم ساخته باز بحالت محبوسى برگردد. كنيز گفت از عقل دور است كه محبوس، بعد از رهائى، باز باراده خود برگشته و برفتن زيربند تن دردهد (چو مرغ از قفس رفت نتوان گرفت) ابو محجن قسم ياد كرد كه برگردد مگر آنكه كشته شود پس كنيز بند از وى برداشته و اسب و شمشيرى بدو داد، آن غيرتمند نيز نقابى بر روى كشيده و بميدان رفت، چندى از سرداران كفّار را كشت، بهمين جهت اسلاميان نيز قوىدل گشته و بيكباره حمله برده و ايشان را منهزم ساختند. ابو محجن فورا برگشته و بند را بخود مرتّب ساخت تا بعد از انجام فتح، سعد بكنيز خود حكايت ميكرد كه شخصى از غيب ظاهر و كفّار را شكست داد، اسبش نيز مثل اسب من بود پس كنيز صورت قضيه را نقل نمود، سعد هم دردم بند از از ابو محجن برداشته و اعتذار نمود، او نيز در مرتبه دويمى جنگ قادسيّه بشهادت رسيد.
محجن عصائى را گويند كه سرش چوگان باشد و حضرت رسالت ص بعد از فتح مكّه چوب چوگان را كه در دست قدامه بوده گرفته و بتها را شكسته و چوب را بامير المؤمنين ع داد كه بقيه بتها را بدان چوب بزير انداخته و بشكند و قدامه بسبب همان عصا از طرف قرين الشرف حضرت رسالت ص ملقّب بابو محجن گرديد انتهى كلام الحشرى ملخصا. تعجب