اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٠٤ - كلام حضرت امام خمينى رحمه الله
نيست. بههمينجهت در مقابل كسى كه به ما مىگويد: «يك كلّى در ذهن خود بياور»، مىگوييم: «كلّى انسان را در ذهن خود آوردم».
كلام حضرت امام خمينى رحمه الله:
ايشان در اينجا بيانى دارند كه براى روشن شدن آن لازم است دو مقدّمه مطرح كنيم: مقدّمه اوّل: آيا معرفه بودن و نكره بودن، يك امر واقعى است يا زمام امر آنها در اختيار خود انسان است، يعنى اگر انسان چيزى را لحاظ كند، معرفه مىشود و اگر لحاظ نكند، نكره است؟ ظاهر اين است كه معرفه بودن و نكره بودن يك واقعيت است و در اختيار انسان نيست. در اعلام شخصيّه- كه مصداق بارز براى معرفهاند- تطبيق عنوان معرفه به اين اعتبار است كه زيد براى يك موجود متشخّص واقعى وضع شده و همان تعيّن و تشخّص واقعىاش اقتضاء مىكند كه ما با لفظ زيد معامله معرفه كنيم. به گونهاى كه اگر كسى زيد را هم نشناسد و نداند كه زيد اسم چه كسى است، ولى با شنيدن لفظ زيد، اين معنا به ذهنش مىآيد كه مدلول زيد، يك موجود متعيّن متخصّص به خصوصيات است، هرچند او را نمىشناسد. بنابراين عدم شناخت، مانع از متعيّن بودن معناى زيد نيست. ولى نكره اين گونه نيست. وقتى متكلّم بگويد: «جاءنى رجل»، مستمع اصلًا در اين فكر فرونمىرود كه آيا اين متشخّص واقعى چه كسى است؟ رجل، هيچگونه حكايتى از تشخّص نمىكند. لذا معرفه بودن و نكره بودن، يك واقعيّت است و زمام اختيارش به دست انسان نيست، بلكه شايد امكان تغيير و تحويل هم در آن نباشد.
چيزى را كه معرفه است، نمىتوان- با حفظ معرفه بودن- نكره به حساب آورد. اگر زيد به منزل شما آمد و شما نمىخواهيد كسى متوجه شود، در مقام حكايت هيچگاه «جاءني زيد» نمىگوييد بلكه از آن به «جاءني رجل» تعبير مىكنيد. و نيز چيزى را كه نكره است، نمىتوان- با حفظ نكره بودن- معرفه به حساب آورد. اينها متقابلان و