اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤١٢ - كلام قائل به استحاله
مشكلى ندارد. [١] مرحوم آخوند مىفرمايد: «گويا صاحب معالم رحمه الله اين گونه تصوّر كرده كه ممكن است كسى در رابطه با مقام ثبوت اشكال كند، لذا براى دفع توهّم و به عنوان جواب از اشكال، اين مقدّمه مفصّل را مطرح كرده است. در حالى كه اين مسئله از نظر مقام ثبوت مشكلى ندارد و بايد بحث را متمركز در مقام اثبات كرد». [٢] به نظر مىرسد كلام مرحوم آخوند داراى مناقشه است، زيرا اين گونه كه نقل شده است بعضىها رجوع استثناء به جميع جمل را از نظر مقام ثبوت ممتنع دانستهاند و اگر ادّعاى آنان درست باشد، ديگر نوبت به مقام اثبات نخواهد رسيد، چون لفظ نمىتواند ظهور در امر مستحيل داشته باشد. لذا بر ما لازم است كه كلام قائل به استحاله را مورد بحث و بررسى قرار دهيم.
بحث در مقام ثبوت
كلام قائل به استحاله
قائل به استحاله مىگويد: [٣] ما يك تقسيمى در ارتباط با ادات استثناء داريم و يك تقسيم در ارتباط با مستثنى كه بايد هر دو را مورد ملاحظه قرار دهيم. ادات استثناء بر دو قسم است: ١- حرف، مانند «إلّا». ٢- غير حرف، مانند «غير»، «استثناء»، «أستثني». مستثنى بر سه قسم است: ١- گاهى مستثنى عامّ است، مانند: «أكرم الفقهاء و الاصوليين و النحويّين الفسّاق منهم». در اينجا «الفسّاق»- كه به عنوان مستثنى است- جمع محلّى به ال است و افاده عموم مىكند. و فرض مىكنيم در هريك از عناوين مستثنى منه، تعدادى فاسق وجود دارند. ٢- گاهى مستثنى فرد است و همه عناوين مستثنى منه هم برآن صادق است ولى با توجه به اين كه در مستثنى منه احكام متغايره وجود دارد، براى ما مشكل پيش مىآيد. مثل اين كه مولا بگويد: «أكرم العلماء و أهن الفسّاق و أضف الهاشميّين إلّا زيداً» و در خارج يك زيد وجود دارد كه هم عنوان عالم و هم عنوان فاسق و هم عنوان هاشمى برآن منطبق است. و احكام هم متغاير است. حال نمىدانيم آيا اين «إلّا زيداً» به جمله اخير برمى گردد يا به همه جملات ارتباط دارد؟ ٣- مثل اين كه بگويد: «أكرم الفقهاء و الاصوليّين و النحويّين إلّا زيداً» و ما در خارج سه زيد داشته باشيم، يكى فقيه، ديگرى اصولى و ديگرى نحوى است. در اينجا رجوع استثناء به جميع جمل، مستلزم خروج سه زيد است. يادآورى مىشود كه محلّ بحث در جايى است كه استثناء صلاحيت رجوع به همه جملات را داشته باشد و الّا اگر بگويد: «أكرم الفقهاء و الاصوليّين و النحويين إلّا زيداً» و در خارج فقط يك زيد وجود داشته باشد و آنهم نحوى باشد، ترديدى نيست كه استثناء مربوط به جمله اخير خواهد بود و نمىتواند داخل در محلّ بحث ما باشد. حال كه اقسام استثناء و مستثنى معلوم گرديد، قائل مىگويد: اگر استثناء با غير حرف باشد، مثل اين كه بگويد: «أكرم الفقهاء و الاصوليّين و النحويّين باستثناء الفسّاق منهم»، در اينجا استثناء نمىتواند به همه جمل ارتباط داشته باشد، زيرا چنين چيزى مستلزم استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا و محال خواهد بود. [٤] بيان مطلب: كلمه «استثناء» بر اخراج واحد دلالت مىكند و يك «استثناء» را
[١]- معالم الدين، ص ١٢٢- ١٢٥
[٢]- كفاية الاصول، ج ١، ص ٣٦٤ و ٣٦٥
[٣]- نهاية الأفكار، ج ٢، ص ٥٤١
[٤]- در مورد استعمال لفظ در اكثر از معنا، در جلد اوّل از كتاب تشريح الاصول به طور مبسوط بحث كرديم. مرحوم آخوند در آنجا معتقد به استحاله استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا بودند و اين قائل هم به تبعيت از مرحوم آخوند قائل به استحاله شده است. ولى ما اين معنا را نپذيرفتيم.