اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٤٥ - خصوصيات عامّ
وضع كند. [١] اكنون با توجه به اين كه افراد داراى خصوصيات فرديّهاند، اين سؤال مطرح مىشود كه آيا عام- كه بر افراد دلالت مىكند- بر خصوصيات فرديّه آنها هم دلالت مىكند؟ به عبارت روشنتر: اگر مثلًا ده عالم داشته باشيم و مولا در حكم خودش يكايك آنان را نام ببرد، در اين صورت چون همه اين افراد، مصاديق طبيعت هستند، با هر اسمى علاوه بر اين كه يك وجود از طبيعت را بيان مىكند، خصوصيات فرديّه آن را هم مطرح مىكند، زيرا «زيد» فقط «انسان موجود» نيست بلكه «انسان موجود متخصّص به خصوصيات زيديت» است. خصوصياتى كه در زيد وجود دارد و در ساير افراد انسان وجود ندارد، هرچند همه افراد انسان در ماهيت انسانيت و حتى در وجود آن ماهيت مشتركند ولى در عين حال بين اينها تباين وجود دارد و هيچگاه نمىتوان قضيه حمليهاى به صورت «زيدٌ عَمروٌ» تشكيل داد، زيرا بين «زيد» و «عَمرو» هيچگونه اتحاد و هوهويتى امكان ندارد، در حالى كه اساس قضيّه حمليه، اتحاد و هوهويت است. بنابراين وقتى مولا مىگويد: «أكرم زيداً»، كلمه «زيد» از مدلول خودش حكايت مىكند و مدلول آن عبارت از ماهيت موجود با خصوصيات زيديت است. و هنگامى كه به دنبال آن «عمراً» را مطرح مىكند، آنهم از ماهيت موجود با خصوصيات عَمريت حكايت مىكند، لذا اگر يكايك افراد را نام ببرد، حكايت از خصوصيات، به نحو تفصيل تحقّق پيدا كرده است. امّا اگر به جاى نام بردن يكايك افراد، بگويد: «أكرم كلّ عالمٍ» آيا عام- كه بر افراد دلالت مىكند- بر خصوصيات فرديّه آنها هم دلالت مىكند؟ در پاسخ اين سؤال مىگوييم: درست است كه «أكرم كلّ عالمٍ» بر افراد دلالت مىكند ولى اين دلالتش به نحو اجمال است نه به نحو تفصيل. به عبارت ديگر: در اينجا نوعى حالت برزخى بين طبيعت و افراد به وجود مىآيد. اگر بگويد: «أكرم العالم»
[١]- البته كلمه «كلّ» كلمهاى عربى است ولى در هر لغتى مرادف و مشابه دارد. مثلًا در فارسى كلمه «تمام»، «همه»، «هر» و امثال آن به جاى كلمه «كلّ» بكار برده مىشوند.