اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٠٥ - بحث دوّم تخصيص عامّ با مفهوم مخالف
كه آيا قضيّه شرطيّه داراى مفهوم است؟ و در اينجا بحث مىكنيم كه آيا وجود عموم در مقابل مفهوم قضيّه شرطيّه، قرينه بر اين است كه اين قضيّه شرطيّه اصلًا مفهوم ندارد يا اين كه عموم چنين قرينيّتى ندارد بلكه قضيّه شرطيّه در همينجا هم مفهوم دارد و مفهوم آن به عنوان مخصّص براى عامّ مطرح است؟ پس از بيان دو نكته فوق، به اصل بحث بازمىگرديم: آيا مىتوان عامّ را با مفهوم مخالف تخصيص زد؟ در اينجا دو فرض مطرح است: فرض اوّل: عامّ و مفهوم در يك كلام يا در دو كلام متّصل به هم باشند، به گونهاى كه هركدام از آنها بخواهد قرينه بر تصرّف در ديگرى باشد عنوان قرينه متّصله را پيدا كرده و مانع از انعقاد ظهور براى ديگرى مىشود. [١] اين فرض داراى سه صورت است، كه صورت اوّل و دوّم آن، در كلام مرحوم آخوند نيز مطرح شده است: ١- عام و مفهوم، از طريق وضع ثابت شوند. ٢- عام و مفهوم از طريق اطلاق ثابت شوند. ٣- يكى از عام و مفهوم از طريق وضع و ديگرى از طريق اطلاق استفاده شود. صورت اوّل: هم عام و هم مفهوم، از طريق وضع ثابت شوند. مثل اين كه مولا بگويد: «أكرم كلّ عالمٍ» و به دنبال آن بگويد: «إن جاءك زيد العالم فأكرمه». در اينجا عامّ از طريق وضع ثابت شده است، زيرا كلمه «كلّ» از الفاظى است كه براى افاده عموم وضع شده است. حال اگر ما قائل شويم كه واضع ادات شرط- مثل «إن»- را براى دلالت بر عليّت منحصره وضع كرده است، مفهوم نيز از طريق وضع استفاده مىشود.
در اينجا بايد بگوييم: «اصالة الظهور در عامّ، معارض با اصالة الظهور در مفهوم است
[١]- همانطور كه «يرمي» در «رأيت أسداً يرمي» به عنوان قرينه متّصله است و مانع از اين مىشود كه «أسد» در معناى حقيقى خودش ظهور پيدا كند. لذا اصالة الظهور جارى در «رأيت أسداً يرمي» همان اصالة الظهور در معناى مجازى است و اصالة الظهور اعم از اصالة الحقيقة است.