اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١٩ - صورت اوّل دوران بين اقلّ و اكثر با اتصال مخصِّص
شود. همانطور كه اگر در اصل تخصيص عام ترديد داشتيم، به اصالة العموم مراجعه مىكرديم، در اينجا هم كه نمىدانيم «آيا عالمى كه مرتكب صغيره شده، از عموم «أكرم العلماء» خارج است يا نه؟» به اصالة العموم تمسك مىكنيم. در پاسخ مىگوييم: در اينجا نمىتوان به اصالة العموم تمسك كرد. بيان مطلب: تا وقتى كه متكلّم از كلام خودش فارغ نشده و مشغول تكلّم است ظهورى براى كلام او منعقد نشده و نمىتوان به كلام او استناد كرد. اگر متكلّم بگويد:
«رأيت أسداً» و ما ندانيم كه آيا به دنبال آن كلمه «يرمي» را مىآورد يا نه؟ تا وقتى تماميت كلام او روشن نشده نمىتوانيم بگوييم: «اسد، ظهور در حيوان مفترس دارد» بلكه بايد تا تمام شدن كلام او صبر كنيم ببينيم آيا قرينه متصلهاى به همراه «اسد» ذكر مىكند يا نه؟ اگر از كلام خود فارغ شد و قرينه متصلهاى نياورد، مىگوييم: «اصالة الظهور اقتضاء مىكند كه «اسد» را بر معناى حقيقى آن حمل كنيم». امّا اگر به دنبال آن كلمه «يرمي» را ذكر كرد، همان اصالة الظهور اقتضاء مىكند كه «اسد» را بر معناى مجازى آن حمل كنيم، زيرا دايره اصالة الظهور، وسيعتر از اصالة الحقيقه است. و اصالة الحقيقه، به عنوان شعبهاى از اصالة الظهور است. اصالة العموم نيز به عنوان شعبهاى از اصالة الظهور است. به عبارت ديگر: اصالة الحقيقة، همان اصالة الظهور است ولى چون موردش عبارت از «حقيقت» است، از آن به «اصالة الحقيقه» تعبير كردهاند. اصالة العموم نيز همان اصالة الظهور است ولى چون در مورد «عموم» پياده مىشود، از آن به اصالة العموم تعبير كردهاند. بنابراين اگر ما اصلى به نام اصالة العموم و اصالة الحقيقه نداشته باشيم، همان اصالة الظهور مشكلات ما را حلّ مىكند. حال در ما نحن فيه وقتى مولا مىگويد: «أكرم العلماء إلّا الفسّاق منهم»، در ادبيات به ما مىگويند: «استثناء به منزله توصيف و وصف است». به جاى «أكرم العلماء