اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩٢ - بحث سوّم بررسى نسبت در قضاياى معدوله
قضيه معدوله، قضيهاى است كه در ناحيه موضوع يا در ناحيه محمول آن، امرى عدمى مطرح شده باشد، مثل «زيد لا قائم»، كه موجبه معدوله است و «ليس زيد بلا قائم» كه سالبه معدوله است. سؤال: بين موجبه معدولة المحمول- مثل «زيد لا قائم»- و سالبه محصّله- مثل «ليس زيد بقائم»- چه فرقى وجود دارد؟ جواب: اوّلًا: قضاياى موجبه در همه موارد نياز به ثبوت و وجود موضوع دارند، زيرا قاعده فرعيّت مىگويد: «ثبوت شيء لشيء فرع ثبوت المثبت له»، هرچند اين ثبوت به نحو اتحاد باشد، كه در قضاياى حمليّه ايجابيّه مطرح است. بنابراين قضيه «زيد لا قائم» توقف بر وجود زيد دارد. امّا قضيه سالبه محصّله- مثل قضيّه «ليس زيد بقائم»- با انتفاء موضوع هم صادق است. يعنى سالبه محصّله دو فرد دارد: يكى اين كه زيد وجود داشته باشد ولى با قائم اتحاد نداشته باشد و ديگر اين كه اصلًا «زيد» ى وجود نداشته باشد تا بخواهد با قائم اتحاد داشته باشد. ثانياً: بين اينها فرقى معنوى هم وجود دارد كه اين فرق معنوى را ما در تعبيرات فارسى خودمان نيز ملاحظه مىكنيم و نحوه تعبيرات ما در موارد مختلف- به اعتبار شدت و ضعف- فرق مىكند. مثلًا در مقام تعبير از كسى كه سرمايهاى ندارد گاهى مىگوييم: «فلانى پول ندارد» و گاهى مىگوييم: «فلانى ندار است». در جمله دوّم، شدّت ارتباط بين زيد و فقر مطرح شده است. مىخواهيم بگوييم: «اصلًا بين زيد و بين نادارى يك اتحاد و هو هويتى در كار است». البته با اين حرف نمىخواهيم استمرار و دوام را در قضايا مطرح كنيم ولى بالاخره مسأله اتحاد و هو هويت، مسألهاى است كه شدّت ارتباط بين موضوع و محمول را افاده مىكند. امّا در قضاياى سالبه كه- بر اساس مبناى ما- نفى اتحاد و هو هويت مطرح است و در بعضى از موارد هم- به حسب ظاهر- نفى نسبت مطرح است، اگر بگوييم: «بين