اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٥٣ - نظريه مرحوم آخوند
مقابل مولا ايستاده و مىگويد: «من قطع داشتم به اين كه زيد دشمن توست و قطع داشتم كه اراده جدّى تو به وجوب اكرام دشمنت تعلّق نگرفته است». پس در اينجا هم حجّتى- غير از «أكرم كلّ جيراني»- وجود دارد. ٢- در اينجا كه عقل ادراك مىكند كه «اكرام دشمن مولا واجب نيست»، ادراكش به صورت يك ضابطه كلّى و كبراى كلّى است. عقل هميشه احكام كلّى را درك مىكند.
و چهبسا اين كبرياتى كه عقل درك مىكند، در حال ادراك- و حتّى بعد از ادراك- يك صغرى هم براى آن از نظر عقل مشخص و معيّن نباشد. وقتى امروز مولا مىگويد:
«أكرم كلّ جيراني» فردا عبد به عقل خود مراجعه كرده و از او سؤال كرد و عقل در پاسخ گفت: «مولا، اكرام دشمنانش را اراده نكرده است»، چهبسا در حالى كه اين مسئله را ادراك كرد، حتى يكى از همسايگان مولا را به عنوان دشمن نمىشناسد بلكه پس از آن تحقيق مىكند كه چه كسى دشمن مولاست و چه كسى دشمن مولا نيست. اكنون به مرحوم آخوند مىگوييم: مولا كه امروز دستور «اكرم كلّ جيراني» را صادر كرده است، چه فرق مىكند كه فردا خودش با دليل لفظى بگويد: «لا يجب اكرام العدوّ من جيراني» يا اين كه عبد از طريق عقل اين مسئله را كشف كند؟ ما بر اساس ضوابط، فرقى بين اين دو نمىبينيم لذا همانطور كه در شبهه مصداقيه مخصّص منفصل لفظى، تمسك به عام را جايز نمىدانيم، در شبهه مصداقيه مخصّص منفصل لبّى هم، تمسك به عام را جايز نمىدانيم. بيان دوّم مرحوم آخوند: ايشان در آخر كلامشان تقريب ديگرى مطرح كرده مىفرمايند: مسائلى چون اصالة الظهور، اصالة العموم، اصالة الحقيقه و امثال اينها كه مربوط به باب الفاظند، مسائلى عقلايى هستند و ما در اينها تابع عقلاء هستيم و ما وقتى به عقلاء مراجعه مىكنيم، مىبينيم عقلاء بين مخصّص منفصل لفظى و مخصّص منفصل لبّى فرق مىگذارند. در شبهه مصداقيه مخصّص منفصل لفظى،