اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩٥ - بحث سوّم بررسى نسبت در قضاياى معدوله
سالبة المحمول نيز- مانند قضيه موجبه معدولة المحمول- به قضيه وصفيه برمىگردد و مانند يك صفت و موصوف مىشود. مثلًا قضيه «زيد هو الذي لا يكون قائماً» يك قضيه موجبه سالبة المحمول است و مىتوان آن را به قضيه وصفيّه برگرداند، مثل اين كه گفته شود: «زيد الذي لا يكون قائماً»، كه اين يك صفت و موصوف است و جنبه مفرد دارد و سكوت برآن صحيح نيست. بر اساس اين احتمال در ما نحن فيه گفته مىشود: پس از تخصيص عام به مخصّص منفصل، اگر از مولا سؤال شود كه اراده جدّى شما به اكرام چه كسى تعلّق گرفته است؟ در جواب مىگويد: «العالم الذي لا يكون فاسقاً». احتمال سوّم: به صورت قضيّه سالبه محصّله باشد. سالبه محصّله، قضيهاى بود كه با انتفاء موضوع هم سازگار است. بر اساس اين احتمال وقتى از مولا سؤال شود كه اراده جدّى شما به اكرام چه كسى تعلّق گرفته است؟ در پاسخ مىگويد: «عالم غير فاسق»، به گونهاى كه با عدم موضوع هم سازگار باشد، نظير «ليس زيد بقائم». «عالم غير فاسق» داراى دو فرد است: يكى اين كه عالم باشد ولى اتصاف به فسق نداشته باشد و ديگر اين كه عالم نباشد كه بخواهد اتصاف به فسق داشته باشد. تضييقى كه مخصّص منفصل در دايره مراد جدّى عام ايجاد مىكند، [١] مىتواند به نحو موجبه معدولة المحمول يا به نحو موجبه سالبة المحمول باشد ولى آيا مىتواند به نحو سالبه محصّله باشد؟ آيا مىتوان به مولا نسبت داد كه اراده جدّى او به قضيه سالبهاى تعلّق گرفته كه حتى با انتفاء موضوع هم سازگار است؟ پاسخ اين سؤال منفى است. ما اگر از مولا سؤال كنيم: «نظر شما در مورد عالميت چيست؟» در پاسخ خواهد گفت: «مسأله عالميت، مسأله مسلّمى است و نقش اساسى در وجوب اكرام دارد».
[١]- يادآورى: در محلّ بحث ما دو خصوصيت وجود داشت: الف: مخصّص منفصل، بر مراد جدّى مولا تأثير گذاشته و كشف از تضييق دايره آن مىكند. ب: تضييق دايره مراد جدّى، در رابطه با يك امر عدمى است، يعنى «عدم كونه فاسقاً».