اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩٧ - رجوع به اصل بحث
باشد بلكه استصحاب عدم ازلى نيز مىتواند در اينجا پياده شود، بههمينجهت ايشان مسأله شك در قرشيت مرئه را به عنوان مثال مطرح كردند. بحث ما در اين بود كه: آيا اصولًا استصحاب عدم ازلى را مىتوان پذيرفت يا نه؟ در پاسخ به اين سؤال مىگوييم: مسأله قرشيّت و عدم قرشيّت، مربوط به وجود مرئه است. مرئه موجود در خارج، يا قرشيّه است يا غير قرشيّه. همانطور كه فسق، عدالت، قيام، قعود و امثال اينها مربوط به خارج است. در اينجا ما دو دليل داشتيم: ١- دليل عام، كه موضوع آن عبارت از مرئه بود. و مىگفت: «هر زنى تا پنجاه سالگى مىتواند خون حيض ببيند». يعنى مرئه موجود در خارج، يك چنين حكمى دارد. ٢- دليل مخصّص، كه مىگفت: «زن قرشيّه، تا شصت سالگى مىتواند خون حيض ببيند». ما وقتى اين دو دليل را كنار هم قرار داده و از متكلّم نسبت به مراد جدّى او سؤال كرديم، به يكى از دو صورت مىتواند جواب بدهد: ١- به صورت قضيه موجبه معدولة المحمول، يعنى مراد جدّى دليل اوّل عبارت از «المرأة اللّاقرشية» باشد، مثل «زيد الموصوف بأنّه لا قائم». ٢- به صورت قضيه موجبه سالبة المحمول، يعنى مراد جدّى دليل اوّل عبارت از «المرأة التى لا تكون قرشيّة» باشد. هريك از اين دو نوع قضيّه، با حفظ وجود موضوع در خارج است، بايد مرئه باشد تا حكم دليل عامّ برآن مترتّب شود. پس وجود مرئه، اوّلين نقش را در رابطه با اين حكم دارد. و نمىتواند بهصورت قضيّه سالبه محصّله باشد كه با نبودن موضوع هم سازگار باشد. اكنون از مرحوم آخوند سؤال مىكنيم: شما استصحاب عدم قرشيّت را چگونه