اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٠٧ - ٣- مفرد معرّف به «ال»
جنس، اين است كه در «الرّجل» تعدّد دالّ و مدلول وجود دارد. رجل، دلالت بر نفس طبيعت و ماهيت و «ال» دلالت بر تعريف ماهيت و تمييز اين ماهيت از ساير موارد مىكند. به خلاف علم جنس، كه طبيعت و تعريف و تمييز ماهيت از ساير موارد، از ناحيه يك لفظ است و تعدّد دالّ و مدلول در بين نيست. بنابراين به مرحوم آخوند مىگوييم: وقتى «ال» تعريف جنس بر كلمه «اسد» داخل شده و به صورت «الأسد» در مىآيد، هر معنايى كه شما براى «الأسد» مطرح كرديد، همان معنا را ما براى «اسامه» مطرح مىكنيم، با اين تفاوت كه در اسامه تعدّد دال و مدلول وجود ندارد ولى در «الأسد» وجود دارد. در نتيجه همانطور كه ما مىتوانيم قضيه حمليه «هذا أسد» را ترتيب دهيم، مىتوانيم قضيه حمليه «هذه اسامة» را نيز ترتيب دهيم، در حالى كه اسد نكره و اسامه معرفه است ولى معرفه بودن آن به معناى تقيّد به لحاظ ذهنى نيست، تا قابليت حمل بر موجود خارجى نداشته باشد. بلكه معرفه بودنش به لحاظ اين است كه نفس ماهيت داراى تعيّن است و در مقام مقايسه، داراى خصوصيت و مزيّت است. و موارد استعمال اينها نيز فرق دارد. اين گونه نيست كه هرجا انسان بتواند «رجل» را بكار ببرد، بتواند «الرجل» را بكار ببرد. [١]
٣- مفرد معرّف به «ال»
مرحوم آخوند مىفرمايد: مشهور اين است كه مفرد معرّف به «ال» بر سه قسم است: مفرد معرّف به «ال» جنس، مفرد معرّف به «ال» استغراق و مفرد معرّف به «ال» عهد، كه خودش بر سه قسم است: عهد خارجى، عهد ذكرى و عهد ذهنى. سپس مىفرمايد: وضع «ال» براى اين معانى مختلف، داراى دو احتمال است:
[١]- مناهج الوصول إلى علم الاصول، ج ٢، ص ٣٢٣، معتمد الاصول، ج ١، ص ٣٤٧ و ٣٤٨ و تهذيب الاصول، ج ١، ص ٥٢٩- ٥٣١