اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥١٠ - ٣- مفرد معرّف به «ال»
علم جنس در ارتباط با حالت دوّم است. ولى فرق بين علم جنس و مفرد معرّف به «ال» جنس، در دو جهت زير است: ١- در باب علم جنس تعدّد دالّ و مدلول مطرح نيست ولى در مورد معرّف به «ال» جنس تعدّد دالّ و مدلول مطرح است. در «الرجل»، «رجل» دلالت بر خود ماهيت و «ال» دلالت بر تمييز ماهيت مىكند. ٢- علم جنس، فقط در رابطه با بعضى از ماهيّات وضع شده است و اين گونه نيست كه هرجا اسم جنس داشته باشيم، يك علم جنس هم در كنار آن باشد. رجل اسم جنس است ولى علم جنس ندارد. امّا مفرد معرّف به ال جنس، دايره وسيعى دارد و ما هر اسم جنسى را مىتوانيم با آوردن «ال» تعريف جنس، معرفه كنيم. لذا بر اساس مبناى ما اشكالاتى كه مرحوم آخوند فرمودند، لازم نمىآيد. ثانياً: ما حتى يك محقّق اديب سراغ نداريم كه «ال» را در تمام موارد براى تزيين بداند. «ال» فقط جنبه لفظى ندارد. ما از اين «ال» ها در موارد بسيارى استفاده مىكنيم.
مثلًا در آيه شريفه (إنّ الإنسان لفي خسر)، [١] اگر ما «ال» را براى تزيين بدانيم، خصوصيتى كه در «الإنسان»- به عنوان تعريف جنس- وجود دارد، از كلام فوت مىشود. مجرّد اين كه يك ماهيت مبهم- و به قول شما «لا بشرط مقسمى»- را موضوع قرار دهيم و كارى به ماهيات ديگر نداشته باشيم، مسئله را تمام نمىكند. آيه شريفه مىخواهد براى جنس انسان يك خصوصيتى را قائل شود. يعنى عنوان (لفي خسر) براى ساير حيوانات وجود ندارد. اصولًا التزام به تزيين در مواردى است كه ما چارهاى غير از تزيين نداشته باشيم. و اگر تعبيراتى كه ما را ناچار به پذيرفتن «ال» تزيين مىكند وجود نداشت، ما به طور كلّى «ال» تزيين را انكار مىكرديم. ثالثاً: خود شما (مرحوم آخوند) از مشهور نقل كرديد كه «ال» در غير مورد عهد ذهنى، مفيد تعريف است.
[١]- العصر: ٢