اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٩١ - كلام مرحوم محقّق اصفهانى
قضيه حمليّه به حمل اوّلى ذاتى تشكيل دهيم. ارتباط بين كلّى طبيعى و افرادش، اتحاد در وجود است، خواه در وجود خارجى باشد، مانند زيد و عَمرو و بكر و ... يا در وجود ذهنى باشد، مثل تصوّرات متكثرهاى كه نسبت به طبيعت انسان تحقّق پيدا مىكند.
و الّا همان انسان متصوَّر، اگر عنوان متصوَّر بودن به آن ضميمه شود، معناى انسان نخواهد بود ولى با انسان اتحاد وجودى دارد، البته در عالم ذهن. در نتيجه آنچه ما از اسم جنس مىفهميم اين است كه واضع ماهيت را در نظر گرفته و لفظ را براى همين ماهيت وضع كرده و در مقام استعمال هم لفظ را در همين ماهيت استعمال كرده است و از نظر معناى انسان، هيچ فرقى بين قضيه «الحيوان الناطق إنسان» با قضيه «زيد إنسان» وجود ندارد و محمول در هر دو قضيّه، ماهيّت انسان است.
كلام مرحوم محقّق اصفهانى:
از كلام مرحوم اصفهانى استفاده مىشود كه انسان در «زيد إنسان»- كه با كثرت و تعدّد ارتباط پيدا مىكند- با انسان در «الحيوان الناطق إنسان»- كه ارتباطى با كثرت ندارد و صرفاً ماهيت را بيان مىكند- تفاوت دارد. ايشان مىفرمايد: معناى متصوّر نسبت به انسان، غير از معناى موضوع له آن است و واضع، اگرچه لفظ انسان را براى خصوص ماهيت انسان وضع كرده ولى آنچه را در مقام وضع تصوّر كرده خصوص ماهيت انسان نبوده بلكه ماهيت لا بشرط قسمى را لحاظ كرده است. مرحوم اصفهانى در مقام تعليل براى نظريه خود مىفرمايد:
«تسرية الوضع إلى المعنى بجميع أطواره»، يعنى براى اين كه وضع سرايت داده شود به معنا، با تمام حالات و خصوصياتى كه براى معنا پيش مىآيد. از عبارت «تسرية الوضع إلى المعنى بجميع أطواره» استفاده مىشود كه در «زيد إنسان» حالت خاصّى براى معناى انسان و در «بكر إنسان» حالت خاص ديگرى براى معناى انسان مطرح است به خلاف «الحيوان الناطق إنسان»، كه حالاتِ معنا در آن