اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٠٣ - كلام مرحوم حائرى
را هم لحاظ كرد و اسد را براى حيوان مفترس وضع كرد. هر دو لحاظ در اينجا جنبه آليت دارند. لحاظ نه در لفظ موضوع دخالت دارد، نه در معناى موضوع له. اگرچه در اينجا لفظ و معنا هر دو- به عنوان مقدّمه وضع- لحاظ شدهاند و چارهاى غير از آن نيست ولى نتيجه اين لحاظها و وضع اين شد كه خود لفظ اسد- بدون هيچ قيد و شرطى- براى ماهيت حيوان مفترس- بدون هيچ قيد و شرطى- وضع شد. امّا وقتى خواست لفظ اسامه را وضع كند، در رابطه با لفظ، لفظ اسامه را لحاظ كرد و لحاظ آنهم جنبه آليت داشت ولى آيا در جانب معنا چه چيزى را لحاظ كرده است؟
در اينجا يك لحاظ آلى به حيوان مفترس تعلّق مىگيرد و نتيجه اين مىشود كه نفس حيوان مفترس در اين معنا نقش دارد. امّا وقتى عنوان زايد بر حيوان مفترس- يعنى ملحوظيّت- مىخواهد لحاظ شود، ديگر در حيوان مفترس ملحوظ، نمىتواند لحاظ آن جنبه آلى داشته باشد. لحاظ ملحوظيّت، به عنوان مقدّمه براى وضع، جنبه آليّت دارد ولى ملحوظيّت، به عنوان اين كه در كنار حيوان مفترس در معنا نقش دارد، جنبه استقلالى دارد. به عبارت ديگر: لحاظ متعلّق به ملحوظيّت- مانند لحاظ متعلّق به خود حيوان مفترس- به عنوان مقدّمهاى براى وضع است و جنبه آليت دارد، امّا ملحوظ آنها نمىتواند آليت داشته باشد. ما وقتى اسامه را لحاظ مىكنيم، اسامه به عنوان يك لفظ ملحوظ، استقلال دارد ولى لحاظ ما آليت دارد. وقتى حيوان مفترس را به عنوان ذات معنا لحاظ كنيم، لحاظ ما آليت دارد ولى خود حيوان مفترس، به طور استقلالى ملحوظ واقع شده است. حال اگر خود ملحوظيّت، در كنار حيوان مفترس در معنا نقش داشته باشد، جز استقلال چيزى تصور نمىشود. يعنى لحاظ آلى نمىتواند به لحاظ آلى تعلّق بگيرد بلكه به ملحوظ استقلالى تعلّق مىگيرد. بنابراين مثالى كه ايشان مطرح كردند، مثال درستى نيست، زيرا در جايى كه ما كلّى انسان را در ذهن مىآوريم، دو لحاظ در كار نيست، بلكه يك لحاظ است و آنهم لحاظ آلى است، مانند همين لحاظى كه مقدّمه براى وضع است. ما وقتى انسان را در ذهن مىآوريم، كلّى در ذهن ما آمده و عنوان لحاظ جنبه آليت دارد و مورد توجه ما