برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦٢٧ - يادداشتها
٢- آنجا كه نوشته: «لوازم اشياء مركّب از بسائط از طريق حدودشان معلوم است» منظور از حدود، حدود انواع انواع است.
٣- آنجا كه نوشته: «زيرا حدود و بسائط مبدأ هر چيزاند» منظور از هر چيز، انواع است.
٤- شارح مىنويسد: «منظور از بسائط در عبارت: «لوازم ذاتا به بسائط ...» اجناس است. و اجناس را از جهت اضافهى آنها به انواع، بسائط خوانده است».
٥- در عبارت «و به چيزهاى ديگر ...» منظور از چيزهاى ديگر، انواع و اشخاص است.
با توجه به كلمات خود ارسطو و توضيحات پنجگانهى فوق فهم منظور ارسطو آسان مىشود. عبارت ارسطو به صورت زير درمىآيد: «سپس از ميان چيزهايى كه براى تحديد جمعآورى شدهاند، بايد معلوم شود كه جنس كدام است؛ مثلا، آيا جنس از كميّات است يا از كيفيّات؟ آنگاه بايد لوازم خاصّ و اوّلى كه بر اجناس قابل حملاند معلوم شود، زيرا لوازم و مقوّمات جنس انواع اخير از طريق حدود اين انواع روشن مىشود، به خاطر آنكه حدود مبدأ انواعاند. و مقوّمات جنس ذاتا به اجناس و به خاطر اجناس و به تبع آنها به انواع و اشخاص متعلّقاند».
بنابراين تفسير ابن سينا در اين پاراگراف از اين فقره درست به نظر مىرسد.
(٦٦١) - زيرا حيوان، خود، متضمّن حساس است.
(٦٦٢) - ابن سينا، همانطور كه از عنوان اين فصل برمىآيد، در اين فصل حول سه محور بحث مىكند:
(١) سودمندى روش تقسيم در تحديد و تعريف كردن. موادّ اين محور از بحث از فصل ١٣ مقالهى دوّم انولوطيقا الاواخر ارسطو اخذ شده است.
(٢) ادامهى سخن فصل قبل (فصل ششم) در خصوص كيفيّت تركيب «حدّ».
(٣) بحث دربارهى كيفيّت تقليل مغالطهى ناشى از اسم مشترك لفظى در تركيب «حدّ».
(٦٦٣) - پس تقسيم از سه جهت مىتواند در اكتساب «حدّ» سودمند باشد: (١) از طريق تقسيم مىتوان صفات اعم و صفات اخصّ را به دست آورد، و از اين طريق ترتيب حدّ را فهميد: اوّل، اعمّ و سپس، اخصّ. (٢) از طريق تقسيم، فصل با جنس، فوق خود اقتران مىيابد و مجموع آنها نسبت به آنچه در تحت فصل قرار دارد، جنس محسوب مىشود. و (٣) هرگاه تقسيم، تقسيم مستوفى باشد تمام فصول محدود را مىتوان از آن اخذ كرد.
(٦٦٤) - منظور از «فنّ اول» مدخل منطق است، كه آن را «ايساغوجىegogasI نيز ناميدهاند. اين فنّ، افزودهى فرفوريوس صورىyryhproP )٣/ ٢٢٢- ٤٠٣( بر منطق ارسطو است. ايساغوجى، به معنى مدخل، مقدمهاى بر «مقولات» ارسطو است. ابن سينا نيز منطق شفاء را با اين فنّ- كه دربارهى كليّات خمس بحث مىكند- آغاز كرده است.
(٦٦٥) -- انولوطيقا الاواخر؛ ٩٧ الف: ٦- ٧. ارسطو مىنويسد: «و ليس تدعو الحاجة بوجه من الوجوه المقسّم و المحدّد الى ان يعلم جميع الموجودات»، يعنى: «به هيچ وجه ضرورت ندارد كه تقسيمكننده و تحديدكننده تمام موجودات را بشناسد». اين سخن در پاسخ به كسانى گفته شده است كه گمان كردهاند براى تحديد يك شىء، و براى به دست آوردن فصل حقيقى آن شىء، لازم است تمام موجودات را شناخته، و فرق آنها را با محدود بدانيم.