برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٧ - فصل ششم در چگونگى كسب مجهولات از معلومات
فى تلخيصنا للكتاب الذى فى «القياس». لكنا نحن مع ذلك نقول:
(٥٩) گفته شده است كه منون( noneM )در محاوره با سقراط در ابطال تعليم و تعلّم به وى گفته است: ٥٩ طالب يك علم يا آنچه را كه مىداند طلب مىكند، كه در اين صورت طلب او باطل است؛ و يا آنچه را كه نمىداند طلب مىكند، كه در اين صورت وقتى آن را بيابد چگونه مىشناسد؟ مانند كسى كه بردهاى فرارى را كه نمىشناسد جستوجو مىكند كه چون او را بيابد نخواهد شناخت. سقراط در نقض شبههى وى، آنگاه كه شكلى هندسى را بر او عرضه داشته تا بر وى معلوم دارد كه امر مجهول چگونه توسط امر معلوم بعد از آنكه مجهول بوده است مورد شناسايى قرار مىگيرد، خود را به زحمت انداخته است؛ زيرا اين سخن سقراط منطقى نيست؛ به خاطر اينكه روشن است كه چنين چيزى ممكن است، و سقراط قياسى را مطرح كرده كه نتيجهى آن امكان آن چيزى است كه منون با طرح قياسى عدم امكان آن را نتيجه گرفته است و بدين ترتيب شبهه مذكور لا ينحل باقى مانده است. امّا افلاطون خواسته است شبهه را حلّ كند، بنابراين گفته است كه تعلّم همان تذكّر است: تا از اين طريق روشن شود كه مطلوب قبل از طلب و اكتساب معلوم بوده است، لكن به وقت طلب فراموش شده است. پس چون دربارهى آن بحث شود يادآورى شده و تعليم مىشود: پس به نظر افلاطون شخص طالب، امرى را دانسته كه قبلا مىدانسته است. و اين سخن مثل اين است كه افلاطون شبهه را پذيرفته و خواسته از آن رهايى يابد و لذا در ورطهى محال فرو رفته است. اين مطلب را ما در كتاب «قياس» روشن ساختهام؛ با اين وصف در اينجا مىگوييم:
(٦٠) إن المطلوب لو كان معلوما لنا من كل جهة ما كنا نطلبه، و لو كان مجهولا لنا من كل جهة ما كنا نطلبه. فهو معلوم لنا من وجهين مجهول من وجه، فهو معلوم لنا بالتصور بالفعل، و معلوم لنا بالتصديق بالقوة. و إنما هو مجهول لنا من حيث هو مخصوص بالفعل، و إن كان معلوما من حيث لا يخص أيضا بالفعل. فإذا سبق منا العلم بأن كل ما هو كذا فهو كذا من غير طلب، بل بفطرة عقل أو حس أو غير ذلك من الوجوه، فقد أحطنا بالقوة علما بأشياء كثيرة. فإذا شاهدنا بالحس بعض تلك الجزئيات من غير طلب، فإنها فى الحال تدخل بالفعل تحت العلم الأول. و هذا يحاذى من وجه مأورد مانن من مثال الآبق حذوا بحذو. فإنا نعلم المطلوب بالتصور أولا كما نعلم الآبق بالتصور أولا، و نعلم ما قبله مما يوصل إلى معرفته بالتصديق، كما نعلم الطريق قبل معرفة مكان العبد الآبق. فإذا سلكنا السبيل إلى المطلوب و كان عندنا منه تصور لذاته سابق، و طريق موصل