برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٤١٨ - فصل سوّم در اينكه حد از راه تقسيم و استقراء نيز به دست نمىآيد، و تأكيد سخن در اين باب؛ و در مناسبت بعضى براهين با حدود و آگاهيدن بعضى براهين بر حدود
بپرسيم كه چگونه حدّ ضد ديگر را، كه توسط آن، حدّ اين ضد را تبيين مىكند- و آن در اين مثال عبارت است از خير- كسب مىكند؟ ناچار احتياج دارد كه- براساس قانون خود- آن را با حدّ اين ضد، كه در اين مثال عبارت است از شرّ، تبيين كند. و اين علاوه بر مصادره بر مطلوب اوّل، مستلزم دور است.
(٦٨١) و الثالث، أنه ليس حدّ أحد الضدين أعرف من حد الضد الآخر، بل هو مثله فى الجهالة و المعرفة الحقيقية. و كل بيان مما ليس أعرف، و إن لم يكن دورا و لا مصادرة، فليس ببيان.
(٦٨١) سوم، اينكه حدّ يكى از دو ضد از حدّ ضد ديگر اعرف نيست، بلكه در مجهول بودن و در معرفت حقيقى مثل هماند. و هر تبيينى كه از طريق اعرف نباشد، هرچند دور و مصادره نباشد، در واقع تبيين نيست.
(٦٨٢) و الرابع أنا لنسامح و لنضع أن هذا الإنسان قد حدّ ما له ضد بهذا القانون، فكيف يحد ما ليس له ضدّ، أو كيف يحد الضدّ المطلق، و الضدّ المطلق الواقع على الطرفين ليس له ضد؟ و لقائل أن يقول: إنكم قد زيّفتم اكتساب حدّ الضد من حد الضد الآخر فى هذا الكتاب هاهنا، و أما فى «كتاب الجدل» فقد استعملتم هذا القانون من حيث تكلمتم فى إثبات الحدود و إبطالها. و الجواب عن هذا من وجهين:
(٦٨٢) چهارم اينكه ما مسامحه كرده و فرض مىكنيم كه اين شخص آنچه را كه داراى ضدّ است از طريق اين قانون تحديد كرده است، در اين صورت وى چگونه آنچه را كه ضد ندارد تحديد مىكند، يا چگونه ضد مطلق را تحديد مىكند، در حالىكه ضد مطلق كه بر طرفين واقع مىشود ضد ندارد؟ كسى ممكن است بگويد: شما در اين كتاب، در اينجا، اكتساب حدّ ضد از حدّ ضدّ ديگر را مردود شناختيد، اما در «كتاب جدل» در بحث از اثبات حدود و ابطال آنها، اين قانون را استعمال مىكنيد. جواب اين اشكال بر دو وجه است:
(٦٨٣) أحدهما أن «كتاب الجدل» ليس يدل فيه على الإثبات و الإبطال الحقيقيين، و لكن على الكائن إما من تسليم الخصم لمقدمته، و إما من الرأى المشهور. و نحن لا نمنع