برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٨١ - يادداشتها
الف داريم:
هر موسيقى علم مناظر است/ و هر علم مناظر حيوان است- هر موسيقى حيوان است.
كه البته در اين قياس هم مقدّمهى صغرى و هم مقدّمهى كبرى، هر دو، كاذباند؛ و نتيجه نيز، البته، كاذب است؛ (- يادداشت شمارهى ٣٩٢، قياس دوّم).
(٣٩٦) - مباحث اين فصل، بهطور كلّى، حول دو محور اصلى دور مىزند: (١) هرچند معقولات غير از محسوساتاند، با اين همه هركس فاقد حسّى باشد، علمى را فاقد است و بعضى از انواع جهل از فقدان حسّ ناشى مىشود. در اين بخش وجوه گوناگون سودمندى حسّ و حواسّ در اكتساب معقولات مورد بررسى قرار مىگيرد. اين بخش از فصل حاضر به ازاى فصل ١٨ از مقالهى اوّل «انولوطيقا الاواخر» ارسطو نوشته شده است؛ (فصل هشتم از مقالهى پنجم اساس الاقتباس، نيز، در همين خصوص بحث كرده است.) (٢) هر قياسى از سه حدّ تشكيل مىشود؛ در اين بخش، كه به ازاى فصل ١٩ از مقالهى اوّل انولوطيقا الاواخر و ما بعد آن نوشته شده است، معانى مختلف محمول «ذاتى» مورد بحث قرار گرفته است.
(٣٩٧) - اين سخن از ارسطو است: فصل ١٨ از مقاله اول انولوطيقا الاواخر ارسطو چنين شروع شده است: «و ظاهر ايضا انّه ان فقدنا حسّاما فقد يجب ضرورة ان نفقد علما ما لا يمكننا ان نتناوله.» ٨١ الف: ٣٨- ٤٠.
يعنى: «همچنين روشن است كه اگر حسّى را فاقد باشيم قطعا علمى را فاقد هستيم و ممكن نيست به آن نايل شويم.»
اين سخن ارسطو، بعدها، به صورت يك اصل معرفتشناختى فلسفى درآمده است كه: «من فقد حسّا فقد فقد علما».
(٣٩٨) - ارسطو در فصل مذكور چنين ادامه داده است: «اذ كنّا انّما نتعلّم امّا بالاستقراء، و امّا بالبرهان. فالبرهان هو من المقدّمات الكليّة، و الاستقراء هو من الجزئية؛ و لا يمكننا ان نعلم الكلّى الّا بالاستقراء.» ٨١ الف:
٤٠- ٤١ و ٨١ ب: ١- ٢.
يعنى: «زيرا ما صرفا يا از طريق استقراء، و يا از طريق برهان، علم حاصل مىكنيم. و برهان از مقدّمات كلّى، و استقراء از مقدّمات جزئى تشكيل مىشود. و امكان ندارد كه «كلّى» را جز از طريق استقراء بشناسيم.»
به عقيدهى ارسطو منشا تمام معارف انسانى استقراء و برهان است؛ و از آنجا كه برهان از مقدّمات كلّى تشكيل مىشود و مقدّمات كلّى همواره محصول استقراءاند، بنابراين استقراء منشا آغازين معرفت است. البته ارسطو در اين فقره بين استقراء ناقص و استقراء تامّ تمايز قائل نشده است و مطلق استقراء را مطرح كرده است؛ امّا ابن سينا به جاى مطلق استقراء از «استقراء ذاتى» سخن گفته است، و منظور وى از «استقراء ذاتى» استقراء تامّ است. روشن است كه نحوهى بيان ارسطو فراگير و معقول است، زيرا در حوزهى علوم تجربى، حتّى بر فرض قبول استقراء به عنوان روش، استقراء تامّ مصداق ندارد. البته خود ابن سينا در فصل نهم از مقالهى اوّل همين كتاب تصريح كرده است كه «استقراء ناقص» براى آنكه معرفت يقينى توليد كند با به «تجربه» تحويل داده شود؛ و تجربه معرفت يقينى توليد مىكند، زيرا «تجربه غير از استقراء است».