برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٤٩ - يادداشتها
(٢٤٥) - بحث دربارهى «مبادى» در اينجا تمام مىشود، و از پاراگراف ٢٦٤ بحثهاى مربوط به «موضوع» آغاز مىشود.
(٢٤٦) - هر علم، به عقيدهى منطقدانان، موضوعى خاصّ دارد؛ و همچنين هر علم مسائلى دارد؛ و هر مسئله نيز، به نوبهى خود، باز موضوعى دارد. موضوع مسئله از انواع موضوع علم است؛ و موضوع علم در حكم جنس موضوع علم است.
(٢٤٧) - اين مسئله كه: «آيا جسم بهطور بىنهايت قابل تقسيم است؟» از مسائل علم طبيعى است؛ با اينحال موضوع اين مسئله، يعنى: جسم، عين موضوع علم طبيعى است.
(٢٤٨) - اين مسئله كه: «آيا هواى محبوس در زير آب بالطبع، يا توسط فشار قاسر، به طرف بالا دفع مىشود؟» از مسائل علوم طبيعى است؛ امّا موضوع اين مسئله، يعنى: هوا، نوعى از انواع موضوع علم طبيعى، يعنى:
جسم، است.
(٢٤٩) - ظاهرا ابن سينا اين مثال را موردى از موارد يادداشت قبل (شمارهى ٢٤٨)- كه در آن موضوع مسئله نوعى از انواع موضوع علم است- مىداند؛ امّا چگونگى تطبيق آن براى من معلوم نشد.
(٢٥٠) - در اين مثال موضوع مسئله، يعنى: حركت، از اعراض ذاتى موضوع علم، يعنى: جسم، است.
(٢٥١) - ابن سينا براى نشان دادن اينكه گاهى موضوع مسئله، عرض ذاتى نوعى از انواع موضوع علم است، مثال زير را آورده است: «آيا نور خورشيد موجب گرم شدن مىشود؟». زيرا به عقيدهى متفكران قديم نور خورشيد از اعراض ذاتى خورشيد است؛ و خورشيد خود، نوعى از انواع جسم است. پس بر اين مبنا مثال مذكور درست است؛ زيرا جسم موضوع علم طبيعى است، خورشيد نوعى از جسم است، نور خورشيد يكى از اعراض ذاتى خورشيد است؛ پس موضوع اين مساله، يعنى: نور خورشيد، از اعراض ذاتى نوعى از انواع، يعنى: خورشيد، موضوع علم، يعنى: جسم، است.
(٢٥٢) - منظور از «هر دو نوع موضوع» اين است كه (١) گاهى موضوع مسئله عين موضوع علم است و (٢) گاهى موضوع مساله از اعراض ذاتى موضوع علم است؛ (به يادداشتهاى شمارهى ٢٤٧ و شمارهى ٢٥٠، قبل از اين، مراجعه كنيد.).
(٢٥٣) - مانند اعراض غريب.
(٢٥٤) - معنى اينكه اكبر مقوّم اصغر باشد اين است كه اكبر جنس يا فصل اصفر باشد.
(٢٥٥) - منظور از «وجهى محدود» اين است كه اگر لميّت مسئله معلوم نباشد، در اين صورت جايز است كه محمول، از جنس و فصل موضوع مسئله تشكيل شود.
(٢٥٦) - تقرير ديگر اين اشكال چنين است: «چگونه مىتوان نوع چيزى را بدون شناختن جنس آن شناخت؟».
(٢٥٧) - پاسخ ابن سينا به اشكالى كه در يادداشت قبل و متن مربوط به آن مطرح شده اين است كه جايز است دربارهى نوع شناخت داشته باشيم، بدون آنكه جنس آن را در نظر بگيريم و قبلا شناسايى كنيم. مثلا، ما از مفهوم «شوق» تصوّرى روشن داريم، امّا شايد در بسيارى از اوقات از اين نكته غافل باشيم كه «شوق» نوعى «كيف نفسانى» است؛ و «كيف نفسانى» در حكم جنس آن است.
(٢٥٨) - به عقيدهى عموم متفكّران گذشته، هر علمى بايد موضوع خاصّى داشته باشد كه آن علم متكفّل بحث از عوارض ذاتى آن موضوع باشد. و بر اين مبنا اختلاف و تمايز علوم مختلف از هم يا ناشى از تمايز