برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٩٥ - يادداشتها
معرض خلط بين «مثل» و «كليّات» واقع نمىشد. امّا وى در فصل اوّل از مقالهى پنجم «الهيّات شفا» در بحث از «كيفيّت وجود داشتن امور عامّه» خود را در معرض اين خلط قرار مىدهد. مىنويسد:
لازم است بين اين سخن كه: «حيوان بما هو حيوان لا بشرط مجرد است» و بين اين سخن كه: «حيوان بما هو حيوان بشرط لا مجرّد است» فرق بگذاريم. اگر قرار باشد كه حيوان بما هو حيوان به نحو بشرط لا مجرّد باشد، در اين صورت وجود خارجى مثل افلاطونى جايز خواهد بود؛ حيوان به نحو بشرط لا فقط در ذهن وجود دارد. (ص: ٢٠٤)
اين فقره و توضيحات بعدى ابن سينا در اين خصوص، باعث شده است كه صدر المتألهين به حقّ دربارهى وى بنويسد: «شيخ الرّئيس مذهب افلاطون دربارهى مثل را به وجود طبايع نوعى در خارج، يعنى: كلّى طبيعى تأويل كرده است» (- سيّد جلال الدّين آشتيانى، الشّواهد الرّبوبية، چاپ دوّم، مركز نشر دانشگاهى، ١٣٦٠، ص: ١٥٦). سپس خود صدر المتألهين اين تأويل را نپذيرفته و آن را با ذكر پنج دليل نقضى در اشراق دوّم از شاهد دوّم از مشهد دوّم (صص: ١٥٧- ١٥٩) دور از نظر واقعى افلاطون دربارهى مثل دانسته است. در اينجا فقط اشاره مىكنيم كه همانطور كه صدر المتألهين خاطرنشان ساخته (همانجا) است، منظور افلاطون از مثال، فرد مجرّد عقلانى است. (براى نظرات خود افلاطون در خصوص مثل- لاخس: ١٩١؛ اوتيفرون: ٦؛ هيپاس بزرگ: ٢٨٩ و ٢٩٤؛ منون: ٧٢؛ مهمانى: ٢١٠ و ٢١١؛ فايدون: ٧٤ و ١٠٤ و ٧٥؛ فايدروس: ٢٤٩ و ٢٦٥ و ٢٤٧؛ سوفيست: ٢٥٣ تا ٢٥٥ و ٢٦٠؛ مرد سياسى ٢٧٧ و ٢٧٨؛ تيمائوس: ٥٢؛ پارمنيدس: ١٢٩ تا ١٣٥؛ تهئه تتوس: ٢٠٦؛ و فيلبس:
٥٢).
براى ارسطو، و فهم او از مثل، و اينكه گاهى از كلمات او نيز مىتوان نتيجه گرفت كه بين مثل و كليّات خلط كرده است، مىتوان انتقادهاى او از نظريّهى افلاطونى مثل را در نظر گرفت. (براى چند نمونهى قاطع دربارهى خلط مزبور- ما بعد الطبيعه: ١٠٧٨ ب: ١٢- ٢٠؛ بويژه ١٠٧٨ ب: ٣٠- ٣٥؛ و ١٠٨٦ ب: ٣- ٧).
جاى تعجّب فراوان است كه ابن سينا در الهيّات شفا مثل افلاطونى را- هرچند به غلط- به طبايع كلى (- كلّى طبيعى) تأويل كرده است، ولى در اينجا آنها را «اصوات و اسمائى» تلّقى مىكند كه «معنى ندارند»! به عقيدهى من در ميان حكماى صاحب مكتب در عالم اسلام شيخ اشراق (براى نمونه- هنرى كربن، حكمة الاشراق، در: مجموعهى مصنّفات شيخ اشراق جلد دوّم، انجمن اسلامى حكمت و فلسفهى ايران، ١٩٧٧، بند ١٥٣، سطرهاى ٦- ١٠؛ و پاراگراف ٢٤٦: سطرهاى ١٠- ١١) و بيشتر از او، صدر المتألهين (- الشّواهد الرّبوبية، مشهد دوّم، شاهد دوّم، هفت اشراق) به كنه آراء افلاطون دربارهى مثل دست يافتهاند.
در هرحال به عقيدهى شيخ الرئيس، برهان فقط با دو سنخ محمول سروكار دارد: (١) محمولاتى كه در طريق ماهيت شىءاند، و (٢) محمولاتى كه بر سبيل اعراضاند؛ و مثل افلاطونى در اين خصوص هيچ مدخليّتى ندارند.
(٤٤٥) - يعنى از يك سو براى ذهن امكان ندارد كه در تعريف يك چيز واحد امور بىنهايتى را داخل كند و جمع آورد، و از سوى ديگر ما «تعريف بالفعل» داريم؛ يعنى چيزهايى را عملا تعريف مىكنيم، پس