برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦٠١ - يادداشتها
سالبه توليد كند، و در هريك از اين دو برهان، مقدّمهى كبرى خودبهخود بيّن و بديهى باشد؛ و اين مقدّمهى كبرى در برهان موجبه، موجبه و در برهان سالبه، سالبه باشد، حتى در اين صورت نيز برهان موجبه نسبت به برهان سالبه افضل است. به عبارت ديگر، برهان موجبهاى كه كبراى آن موجبه و بديهى است، نسبت به برهان سالبهاى كه كبراى سالبه و بديهى دارد افضل است.
(٤٧٤) - منظور از فن سوّم، بحث قضاياى منطق است.
(٤٧٥) - هر گزارهى منطقى ايجابى دو حدّ و يك رابطه دارد: موضوع، محمول، و رابطه. آيا گزارهى منطقى سالبه نيز دو حدّ و يك رابطه و يك حرف سلب نياز دارد؟ يعنى آيا گزارهى منطقى سالبه علاوه بر موضوع و محمول و رابطه، عنصر چهارمى به نام «سلب» نياز دارد و بنا بر از چهار عنصر تشكيل شده است يا نه، چنين نيست؟ ابن سينا به اين پرسش، پاسخ مثبت داده است و اعتقاد دارد كه قضيّهى سالبه چهار عنصر دارد: موضوع، محمول، رابطه، و سلب.
براى روشن شدن اين بحث، لازم است در اينجا نكاتى را دربارهى تصديق مطرح كنيم. تصديق چيست؟ تصديق يك قسم علم حصولى است؛ علم حصولى به تصوّر و تصديق تقسيم مىشود. وقتى مىگوييم: «گل زيبا است»، در ظرف ادراك ما، علاوه بر صورت «گل» و صورت «زيبا» امر سوّمى نيز وجود دارد كه عبارت است از «ثبوت زيبايى بر گل». گفته شده است كه «در اين تحليل هريك از دو امر اوّل را تصوّر و امر سوّم را تصديق مىناميم» (- علامه سيد محمّد حسين طباطبائى، محمّد محمّدى گيلانى، علم، ص ٩٩؛ در دوّمين يادنامهى علامه طباطبائى، مؤسسهى مطالعات و تحقيقات فرهنگى، تهران، چاپ اول آبان ١٣٦٣، صص: ٧١- ١٠٦).
حقيقت تصديق چيست؟ به عقيدهى استاد علامه سيد محمد حسين طباطبائى «حقيقت تصديق همانا حكم و اذعان نفس است به ثبوت محمول براى موضوع؛ و به عبارتى ديگر، نفس محمول را بر موضوع بار مىكند» (- علم، ص ٩٩). از ديدگاه ايشان، (- علم، ص ١٠٠)، حكم موجود در قضايا فعل نفس است و «تقسيم علم به تصوّر و تصديق، معنايش، تقسيم صورت ادراكى در نفس است، به امرى كه نوعى انفعال از نفس است يعنى قبول وجودى كه عبارت از تصوّر است، و امرى كه فعل و ايجاد نفس است و تصديقش مىناميم كه با حكم وحدت دارد». واضح است اگر تصديق همان فعل نفس و حكم باشد، بايد پذيرفت كه در قضاياى سالبه اصلا حكمى وجود ندارد و بنابراين قضيّهى سالبه نهتنها برخلاف نظر ابن سينا واجد چهار جزء نيست، بلكه فقط دو جزء دارد: موضوع و محمول؛ زيرا فاقد حكم است. استاد طباطبائى اين نظر را پذيرفته است: «در قضيّهى سالبه هيچگونه حكمى نيست، نه آن كه در آن حكم عدمى باشد- چنانكه بعضى گفتهاند- بلى از آن جائى كه نفس در قضاياى موجبه عادة حكم صادر مىكند، وقتى كه قضاياى سالبه را تحت اختيار و آزمون قرار مىدهد و هيچگونه عملى وراء تصوّر موضوع و محمول از وى صادر نمىشود خطا نموده و اين عدم فعل خويش را فعل عدمى مىپندارد و گمان مىكند كه قضيّهى سالبه داراى حكم سلبى است، چنانكه قضيّهى موجبه داراى حكم ايجابى است» (- علم، ص ١٠٠). بعد مىنويسند (همانجا): «قضيّهى موجبه داراى سه جزء: موضوع و محمول و حكم، و قضيّهى سالبه داراى دو جزء است، يعنى موضوع و محمول؛ ولى فاقد حكم است».