برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٣٩ - فصل چهارم در شمارش مبادى قياسها به نحو عامّ
(٣٢) امّا [تصديق باطنى ضرورى] خارج از عقل، عبارت است از احكام قوهى وهميه كه با ضرورت و جزميّت وهمى بر آنها حكم مىشود، در صورتى كه اين احكام در مورد امورى باشند كه عقل دربارهى آنها حكم اوّلى ندارد. با اينحال اين امور خارج از محسوسات هستند، و وهم نفس را وادار به صدور حكم ضرورى كاذب دربارهى آنها مىكند، زيرا آنها را در زمرهى چيزهاى محسوس قرار مىدهد؛ مانند حكم نفس در بادى امر كه حالت مميّز پيدا مىكند ولى هنوز در آراء و عقايد مهارت ندارد به اينكه: هر موجودى در مكان يا در حيّز قابل اشاره قرار دارد؛ و اينكه چيزى كه در داخل يا در خارج عالم قرار ندارد موجود نيست. نفس در اينگونه امور حكم ضرورى مىكند، و البته عقل موجب اين حكم نيست، لكن در مورد آن ساكت است.
سپس وقتى عقل نظر خاصّ خود را اعمال مىكند و از مقدمات مشترك بين عقل و قواى ديگر- اگر قواى ديگر در قبول و پذيرش آن مقدّمات حكمى داشته باشند- قياساتى تأليف مىكند، نتيجه مىگيرد كه مبادى معقولات ٣١ با مبادى محسوسات مخالف است. و وقتى نظر عقل به اين نتيجه رسيد، مانع قوهاى مىگردد كه اينچنين حكم مىكند، و معلوم مىشود كه اين حكم ضرورتا كاذب است، و روشن مىشود كه فطرت و ضرورت وهمى ٣٢ غير از ضرورت عقلى است، هرچند در بادى امر فطرت و ضرورت وهم قوى نيز باشد. اول چيزى كه عقل در مورد وهم تكذيب مىكند اين است كه مفهوم «ضرورت» هرگز در حوزهى وهم داخل نمىگردد. با اينحال گاهى تمييز ضرورت عقلى از ضرورت وهمى بر ما مشكل مىشود، مگر اينكه موضوع و محصول مطلوب را خوب بررسى كنيم؛ اگر مطلوب امرى خارج از محسوس يا امرى اعمّ از محسوس باشد، و ضرورت ما را دعوت كند كه آن مطلوب را همچون محسوسات لحاظ كنيم، در اين صورت نبايد به اين ضرورت توجه كنيم و بايد سراغ حجت برويم. و مفاهيمى از قبيل موجود، شئ، علّت و مبدأ و كلّى و نهايت و مانند آن همه خارج از امور محسوس هستند. بلكه حقايق نوعيه، مانند حقيقت انسان، از جمله امورى هستند كه البته تخيّل نمىشوند و در اوهام ما متمثّل نمىگردند، بلكه عقل ما به اين امور نايل مىشود؛ و همينطور هر حقيقت كلّى از حقايق نوعيهى امور حسى چنين است، چه رسد به امور عقلى؛ همانطور كه به زودى اين امر در جاى خود روشن خواهد شد. ٣٣
(٣٣) فمبادئ البراهين التى من جنس المدركات بالضرورة من هذه التى تدرك و يصدق بها بالضرورة الحقيقية دون تلك الوهمية.
(٣٣) بنابراين مبادى برهانها، كه قطعا از نوع مدركاتاند، از آن [احكامى] هستند كه،