برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ١١٦ - فصل دوازدهم در مبدأ برهان
(١٤٠) عدهاى اصل موضوع را مصادره مىنامند. و عدهاى ديگر اصل موضوع را به دو قسم تقسيم مىكنند: (١) مقبول از طريق مساهله، به نحوى كه در نفس متعلّم رأى مخالف آن وجود نداشته باشد، كه اين قسم را اصل موضوع مىنامند و (٢) آنچه نسبت به آن در نفس متعلّم رأيى مخالف وجود دارد ولى وى آن را بنابراين ضمانت معلّم كه در جاى ديگر بيان مطلب خواهد آمد مىپذيرد. و چهبسا كه هر اصل موضوعى را كه در آن نوعى تصديق- اعم از تصديق اوّلى و غير اوّلى- باشد، اعم از اينكه در نفس متعلم رأى مخالف آن باشد يا نباشد، وضع مىنامند.
(١٤١) و ربما سمّى فى التعليم الأول باسم الوضع كل رأى يخالف ظاهر الحق يقال باللسان دون العقل: مثل قوى من قال إن الكل واحد و إنه لا حركة.
(١٤١) و در تعليم اول، هر رأى مخالف ظاهر حق را كه صرفا بدون تعقّل و فقط در زبان گفته شود وضع ناميده است؛ مثل اين سخن كه: همه چيز يكسان است، يا، حركت وجود ندارد.
(١٤٢) و ربما قصر المتعلم عن تصور الأوليات فى العقل أولية، فتصير الأوليات بالقياس إليه أوضاعا، و ذلك إما لنقص فى فطرته أصلى أو حادث، مرضى أو سنّى؛ أو لتشوّش من فطرته بآراء مقبولة أو مشهورة يلزم بهارد الأولى لئلا ينتج نقيضها. و ربما كان اللفظ غير مفهوم فيحتاج أن يبدل، أو يكون المعنى غامضا لا يفهم، فإذا فهم أذعن له. و غموضه قد يكون كثيرا لكليته و تجريده و بعده عن الخيال. و فى مثل هذا قد يستقرى المخاطب الجزئيات فينتفع كثيرا لأن الاستقراء و إن كان لا يثبت، فقد يذكر.
(١٤٢) اى بسا متعلّم از تصوّر اوّليّات به عنوان اينكه آنها در عقل اوّلى هستند قاصر باشد، و در اين صورت اوّليات نسبت به آن شخص، اوضاع خواهند شد؛ و اين قصور در تصور يا ناشى از نقص اصلى در فطرت اوست يا از نقص ناشى از مرض يا صغر سن نشأت مىگيرد؛ و يا به خاطر تشويشى است كه فطرت او در مقابل آراء مقبول و مشهور دارد تا او را ملزم كند كه از طريق ردّ اوّليات، نقيض آنها را نتيجه بگيرد. و چهبسا كه لفظ مفهوم نبوده و به تبديل آن نياز باشد. يا معنى غامض بوده و متعلّم آن را نفهمد، و وقتى كه آن را بفهمد بر آن اذعان كند.
پيچيدگى فقط گاهى از كليت و تجريدى بودن آن و دور بودنش از خيال متعلم حاصل مىشود؛ در چنين مواردى، معلّم از استقراء موارد جزئى سود مىجويد، زيرا استقراء هرچند مطلب را