برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ١١٠ - فصل يازدهم در اعتبار مقدمات برهان از جهت تقدم و عليّت و ساير شرايط آن
ذلك إذا أردنا أن نتحقق الكليات تحققا كليا، ليس شيئا منتشرا خياليا، يكون ما نبتدى منه هو من جانب الأعرف عندنا، و الأقدم عند الطبيعة معا، و نسلك منه منحطا على التدريج إلى الخواص و الجزئيات، أى النوعيات، فنبحث أول شىء أعم بحث، ثم نفصل و ننزل بالتدريج. فإذا كنا نتعرف أول شىء طبائع الكليات الجنسية ثم النوعية، فإنا نكون قد ابتدأنا مما هو أقدم بالطبع و أعرف عندنا و ليس أعرف عنا لطبيعة، و انتهينا إلى ما ليس أقدم بالطبع من الجهة التى حددنا بها الأقدم بالطبع، لكنه أعرف عند الطبيعة. فإذا انتهينا إلى الأنواع الأخيرة ختمنا التعليم، فإنا لا ننزل إلى الأشخاص، و إنما نختم التعليم عند الأشياء التى هى أعرف عند الطبيعة.
(١٢٩) پس روشن شد كه در طبيعت، طبائع انواع از طبائع اجناس شناختهتر هستند اگرچه جنس بالطبع مقدم بر نوع است. لكن نزد ما يعنى نسبت به عقل ما و ادراك عقل ما كه طى آن عقل حقيقت نوع را مىيابد طبائع اجناس مقدم بر طبائع انواع هستند؛ زيرا عقل اول معنى عام كلى، و سپس آنچه را كه تفصيل داده شده درك مىكند. به همين خاطر مىبينيم كه همه مردم در شناختن عام چيزها مشترك هستند، امّا نوعيات اشياء را آنهائى بيشتر مىشناسند كه دربارهى آنها بحث بيشتر مىكنند. و در اول استفاده ما از مدركات، آنچه نزد ما بطور مطلق مقدم است و نزد طبيعت به طور مطلق مؤخر است، براى ما حاصل مىشود؛ و آن جزئيات محسوسات است كه از طريق آنها به اكتساب كليات مىپردازيم. و سپس، اگر خواستيم حقيقت مفاهيم كلى، و نه چيز منتشر خيالى را تحقيق كنيم و بشناسيم، در اين صورت از چيزى آغاز مىكنيم كه همزمان نزد ما شناختهتر بوده و نسبت به مفاهيم ديگر تقدم بالطبع داشته باشد و به تدريج از طريق اين مفاهيم به مفاهيم خاص و جزئى يعنى نوعيات سير مىكنيم؛ سپس ابتدا آنچه را كه از نظر بحث اعم است مورد بحث قرار مىدهيم و سپس بهتدريج مطلب را تفصيل داده و به مفاهيم خاص مىرسيم. پس هرگاه اول چيزى كه بشناسيم، طبائع كليات جنسى، و سپس [طبائع كليات] نوعيه باشد، پس قطعا از چيزى شروع كردهايم كه تقدم طبعى داشته و نزد ما شناختهتر است و امّا نزد طبيعت شناختهتر نيست، و به چيزى منتهى شدهايم كه بنا بر تعريفى كه از مقدم بالطبع بدست داديم تقدم طبعى نداشته لكن نزد طبيعت اعرف است، پس هرگاه معرفت به انواع اخير منتهى شود، تعليم را خاتمه دادهايم زيرا ما هرگز [در علم] به اشخاص نمىرسيم، و تعليم را در شناخت چيزهائى كه نزد طبيعت شناختهتر هستند ختم مىدهيم. ١٣٦
(١٣٠) فأما إذا ابتدأنا أولا و أخذنا من البسائط و صرنا على طريق التركيب إلى