برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٤٢ - يادداشتها
كبرى بر حد اوسط حمل مىشود، و محمول حد اوسط است، نمىتواند از موضوع خود، كه حد اوسط است، اخصّ باشد.
حال مىگوييم اگر در يك برهان حد اوسط غريب باشد، حدّ اكبر هم غريب خواهد بود؛ زيرا حد اكبر بنا بر بيان فوق مساوى، يا اعم از، حد اوسط است. اگر حد اكبر مساوى حد اوسط غريب است، پس آن هم در برهان غريب است، و اگر حد اكبر اعم از حد اوسط غريب باشد، به طريق اولى خود نيز غريب خواهد بود؛ و به هرحال چنين حد اكبرى نمىتواند براى حدّ اصغر در مقدمهى صغرى ذاتى باشد.
(١٩٤) - ابن سينا در اينجا فرض جديدى را مطرح مىكند و مىگويد، اگر حد اكبر عرض ذاتى ولى حد اوسط عرض غريب و اعمّ از حدّ اكبر باشد در اين صورت برهان توليد يقين نخواهد كرد. زيرا در صورتى كه حد اكبر عرض ذاتى باشد، حد اوسط زمانى مىتواند عرض غريب باشد كه از حدّ اكبر اعمّ باشد؛ چون اگر مساوى، يا اخصّ از، حد اكبر باشد، در اين صورت نمىتواند عرض غريب باشد، چون فرض شده است كه حدّ اكبر عرض ذاتى است. و همانطور كه در فن قياس گفته شده است چنين برهانى مفيد يقين نيست. اين مطلب را ابن سينا در فصل ٢٤ از مقالهى نهم قياس شفاء، كه فصل آخر قياس شفاء است، تحت عنوان: «دربارهى قياس دليل و قياس علامت و قياس فراست» مورد بحث قرار داده است. [ابن سينا، الشفاء، المنطق، القياس، تحقيق: سعيد زايد، القاهره ١٩٦٤.]
ابن سينا در صفحهى ٥٧٤ از قياس شفاء نوشته است: «قياس علامت، نومى قياس مضمر است كه در آن حد اكبر به قرينهى يك علامت بر احد اصغر اثبات مىشود ... مانند: اين زن زرد رنگ است، پس وضع حمل كرده است. و امكان ندارد كه گفته شود هركسى كه زرد رنگ است، پس وضع حمل كرده است، بلكه هر زنى كه وضع حمل كند، زرد رنگ است.»
در مثال فوق زردى رنگ، كه حد اوسط است، از «وضع حمل كردن» كه حد اكبر است اعم است؛ بنابراين حد اوسط غريب است و قياس مذكور توليد ظنّ مىكند نه يقين. و بخش اخير كلام ابن سينا در فقرهى نقل شده بر اين معنى دلالت دارد، آنجا كه نوشت: «و امكان ندارد كه ... الخ».
(١٩٥) - حركت با جسم مساوى است، يعنى هر جسم متحرك است به اين معنى كه قابليّت تحرّك دارد. البته بنا بر مبناى صدر المتألهين هر جسم همواره بالذّات متحرّك است.
(١٩٦) - منظور اين است، يك محمول در حمل بر موضوعى كه نسبت به آن موضوع «اوّلى» است، واسطهى اعمّ نداشته باشد ولى اگر واسطهى مساوى با خود داشته باشد اشكال ندارد.
(١٩٧) - منظور از «حمل غير اوّلى چيزى بر چيزى» اين است كه مثلا در حمل «ب» بر «ج» يك واسطهى اعم از «ب» وجود داشته باشد. چنين حملى را «حمل غير اوّلى» ناميده است.
(١٩٨) - منظور از شرط مذكور اين است كه: شرط اوّلى بودن يك محمول براى يك موضوع اين است كه در حمل بر آن موضوع واسطهى اعم نداشته باشد (- يادداشت ١٩٦ و متن مربوط به آن)؛ ولى اگر واسطهى مساوى داشته باشد، حتى اگر اين واسطه بيش از يكى باشد، اشكال ندارد و محمول براى آن موضوع اوّلى است.
(١٩٩) - كليّت موضوع يعنى همهى افراد موضوع.
(٢٠٠) - اگر موضوع علم اقسامى داشته باشد؛ مانند موضوع علم حساب كه عدد است و اقسامى دارد