برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٢٢ - يادداشتها
(٧١) - در اين مثال سخن بر سر اين است كه چون حساسيّت علت تامهى حيوان نيست بنابراين اگر در برهانى حساسيت حد اوسط قرار بگيرد و از طريق آن حيوانيت اثبات شود، در واقع آن برهان، برهان لمّى نخواهد بود. ذيل اين پاراگراف در مورد «يقين» منطقى بحث مىكند كه اين نوع «يقين» از طريق مطابقت با وجود و از طريق استقراء حاصل نمىشود زيرا «يقين» منطقى ضرورت مطلق را افاده مىكند (- به يادداشت شمارهى ٦٠) در حالىكه مطابقت با وجود و استقراء- آن هم در صورتى كه تام باشد- فقط دربارهى افراد موجود توليد يقين مىكند نه دربارهى افراد موجود و مقدرة الوجود.
معنى اين عبارت ابن سينا كه: «هرآنچه ضرورت و بداهت، وجود آن را انكار نمىكند تو وجود آن را جايز مىدانى؛ و طرف مقابل آنچه وجودش را جايز بدانى، براى تو يقينى نخواهد بود.» اين است كه:
وقتى محال بودن امرى را نتوانيم اثبات كنيم بايد وجود آن را ممكن تلقى كنيم؛ و هرگاه چيزى را ممكن تلقى كرديم طرف مقابل آن براى ما يقينى نخواهد بود. به عبارت ديگر، همانطور كه پيش از اين- در يادداشت شمارهى ٦٠- گفتهايم «يقين» عبارت است از تصديق به امرى، به نحوى كه خلاف اين تصديق محال باشد، وقتى خلاف تصديق محال نباشد بلكه ممكن باشد، در واقع آن تصديق، يك تصديق يقينى نيست.
(٧٢) - يعنى شعله معلول آتش است، امّا همين شعله، كه خود معلول آتش است، علّت رسيدن آتش به چوب است. بنابراين چهبسا ذات يك چيز معلول ذات چيز ديگرى باشد، امّا همان معلول، علت بودن ذات آن علت در چيز ديگر باشد؛ مثلا «الف»، «ب» و «ج» را فرض مىكنيم: و فرض مىكنيم كه «ب» ذاتا معلول «الف» باشد، در اينجا اشكالى ندارد كه «ب»- هرچند معلول «الف» است- علت بودن «الف» در «ج» باشد. زيرا ذات «الف»- كه علت «ب» است- يك چيز است و بودن «الف» در «ج»- كه معلول «ب» است- چيز ديگرى است.
(٧٣) - و حال آنكه شخص با تأليف قياس مذكور در صدد اين بود كه از طريق خندهناكى ناطقيت را- كه علّت خندهناكى است- به عنوان نتيجه مورد شناسايى قرار دهد.
(٧٤) - يعنى حتى اگر فرض كنيم كه در قياس زير:
انسان خندهناك است/ هر خندهناك ناطق است- انسان ناطق است.
قضيهى كبرى يقينى است، با اينحال چون قضيهى صغرى- يعنى: «انسان خندهناك است»- يقينى نيست، بنابراين باز نتيجهى چنين قياسى- يعنى قضيهى: «انسان ناطق است»- نمىتواند بيّن و يقينى باشد.
(٧٥) - زيرا صفراى قياس مذكور- يعنى: «انسان خندهناك است»- فرع بر ناطقيت انسان است، و وقتى ناطقيت معلوم نباشد خندهناك بودن هم معلوم نخواهد بود.
(٧٦) - عبارات ابن سينا در اين پاراگراف بلند بسيار پيچيده است به نحوى كه در وهلهى اول استنباط مطلب از آن مشكل به نظر مىرسد.
موضوع بحث در اين پاراگراف قاعدهى معروف: «ذوات الاسباب لا يعرف الّا باسبابها» است. اين قاعده مىگويد: آنچه كه سبب دارد شناختن آن جز از طريق سبب محال است. در اينجا ابتدا به بيان يك نكته بسيار اساسى در مورد شناخت اشياء مىپردازيم؛ گفتهاند: «يعرف الاشياء باضدادها او باغيارها»! يعنى: