برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥١١ - يادداشتها
صناعات خمس، برخلاف ابواب مختلف منطق كه بايد با ترتيب خاصى تعليم شوند، از نظر تعليم يكى بر ديگرى توقّف ندارد؛ با اينحال «برهان» را از يك جهت مىتوان به ديگر صناعات چهارگانهى: جدل، مغالطه، خطابه و شعر مقدّم داشت و آن جهت اين است كه هدف اصلى منطق در اين صناعت تأمين مىشود. با اينحال ممكن است كسى از ميان صناعات چهارگانهى مذكور، جدل را بر برهان مقدّم دارد؛ و اين كار از نظر بو على چندان بىوجه نيست! توجيهى كه بو على بر اين جهت دارد اين است كه موادّ جدل با مواد برهان رابطهى عموم و خصوص دارند: ملاك پذيرش مواد جدلى قبول همگان است (مشهورات)، و اين موادّ اينطور نيست كه همه فى حدّ نفسه باطل باشند، چهبسا بعضى از موادّ جدل صحيح بوده و برهان داشته باشند و حتّى در بعضى از اوقات بديهى باشند. زيرا هر قضيهاى كه بديهى باشد، معمولا مشهور نيز است، و بعضى قضايا كه يقينى هستند ولى بديهى نيستند بلكه برهان دارند باز ممكن است مشهور باشند؛ بنابراين مقدمات جدلى شامل مقدّمات برهانى هم مىشوند. به عبارت ديگر، مىتوان بعضى از مقدّماتى را كه در جدل مورد استفاده هستند در برهان هم مورد استفاده قرار داد: چنين مقدماتى در جدل از جهت شهرتشان مورد استفاده قرار مىگيرند و در برهان از جهت بداهت يا يقينى بودنشان به كار مىآيند. از اين لحاظ چون مقدّمات جدلى اعمّ از مقدّمات برهانى هستند بايد تعليم جدل را بر تعليم برهان مقدّم داشت.
امّا خود بو على پس از بيان اين مطلب و صحيح دانستن وجه تقدّم جدل بر برهان و مقايسهى تقدم جدل بر برهان با وجه تقدّم قياس مطلق بر قياس برهانى، بر اين بيان اشكال مىكند. آن اشكال اين است كه در مورد قياس مطلق و قياس برهانى، خاصّ (يعنى: قياس برهانى) در بطن عام (يعنى: قياس مطلق) موجود است؛ امّا بين جدل و برهان چنين رابطهاى وجود ندارد. زيرا چنين نيست كه هر برهانى جدل باشد. از اينجا معلوم مىشود كه نسبت بين قياس مطلق و قياس برهانى، دربارهى برهان و جدل صادق نيست.
شيخ بو على اين اشكال را مىپذيرد ولى همان اندازه از عموميّت را كه در موادّ جدل نسبت به مواد برهان موجود است، وجهى صحيح بر تقديم بحث جدل بر بحث برهان تلّقى مىكند. امّا اگر طورى بود كه بحثهاى جدلى نسبت به بحثهاى برهانى عام بود و رابطهى اين دو مثل رابطهى قياس مطلق با قياس برهانى بود، در آن صورت حتما ضرورت داشت كه بحث جدل بر بحث برهان مقدّم باشد.
(١٤) - اين فصل از برهان شفاء در واقع به موازات فصل اول از مقالهى اول «انولوطيقا الاواخر» ارسطو نوشته شده است.
(١٥) - مقصود مقدّمات قياس است كه براى انتاج مطلوب تشكيل مىشوند.
(١٦) - شيخ در اين پاراگراف خاطر نشان مىكند كه فقط تعليم و تعلّم ذهنى و فكرى نيست كه به علمى مسبوق است، بلكه تعلّم صناعات عملى هم مسبوق به يك علم است، منتها ما در اينجا فعلا فقط دربارهى تعليم و تعلّم ذهنى و فكرى بحث مىكنيم.
(١٧) - منظور اين است كه در نوعى از تعليم و تعلّم حدسى يك مقدمه به ذهن خطور مىكند و مقدمهى دوّم به آن اضافه مىگردد، حال ممكن است مقدمهاى كه به ذهن خطور مىكند حد اصغر باشد كه در اين صورت حد اكبر به آن اضافه مىشود، و اگر مقدمهاى كه به ذهن خطور مىكند حد اكبر باشد، حد اصغر به آن اضافه مىشود.