برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٣١ - يادداشتها
ضرورتى ندارد كه در آن لحاظ شود.
(١١١) - منظور از اين نوع تقدّم همان تقدّم بالعلّيه است. قدما تقدّم بالعليّه را هم در مورد وجود و هم در مورد ماهيّت به كار مىبردهاند؛ متأخرين تقدم اجزاء ماهيّت بر ماهيّت را «تقدم بالتجوهر» و تقدّم وجودى را تقدّم بالعليه ناميدهاند. آنچه در متن به آن اشاره شده است در واقع به اصطلاح متأخرين «تقدّم بالتّجوهر» است.
(١١٢) - جسميّت وقتى به معنى به شرط لا اعتبار شود، بر انسان قابل حمل نيست؛ امّا زمانى كه به معنى لا بشرط اعتبار شود، بر انسان قابل حمل است. اگر جسميّت به معنى به شرط لا اعتبار شود در اين صورت جسميّت براى انسان قبل از حيوانيّت حاصل است.
(١١٣) - منظور از «نوع حيوان» در اينجا «انسان» است.
(١١٤) - منظور از «جسم مطلق» در متن، همان اعتبار لا بشرط است.
(١١٥) - پس «انواع» علّت تحقّق «جنس» اند، و نه بالعكس.
(١١٦) - زيرا از جمله چيزهايى كه ضرورت دارد اين است كه بين علّت و معلول (و در اينجا بين جنس و نوع) نبايد اتّحاد باشد، حال آنكه ما مىدانيم كه ضرورت دارد كه بين نوع و جنس اتّحاد باشد و خلاف آن محال است.
(١١٧) - در اينجا منظور از موضوعات همان چيزهايى هستند كه اين اجناس بر آنها حمل مىشوند.
(١١٨) - يعنى اول جنس سافل، بعد جنس متوسّط و سپس جنس اعلى بر نوع حمل مىشود. جنس اعلى از نظر حمل بر يك چيز تابع جنس اسفل است و بعد از آن حمل مىشود.
(١١٩) - مثلا جسميّت چوب و سنگ از انسان سلب مىشود، و فقط حصّهاى از جسميّت كه در انسان است بر انسان حمل مىشود؛ به عبارت ديگر مطلق جسميّت بر انسان حمل نمىشود.
(١٢٠) - يعنى جسميّتى كه بر انسان حمل مىشود عين حيوانيّت است.
(١٢١) - ابن سينا تا اينجا در اين فصل دربارهى علّت بودن جنس قريب براى حمل جنس بعيد بر نوع، دو بيان ارائه داده است و از اينجا بيان سوّم وى آغاز مىشود.
(١٢٢) - در اينجا انسان حد اصغر، جسميّت حدّ اكبر و حيوان حدّ اوسط است.
(١٢٣) - منظور از مافوق حيوان در اينجا «جسميّت» است.
(١٢٤) - منظور از بيانات گذشته همان بيانى است كه دربارهى فرق بين جنس و ماده گفته است، مبنى بر اينكه فرق بين جنس و ماده اعتبار لا بشرطى و به شرط لائى است. و يك مفهوم لا بشرط خودبهخود تحصّل ندارد و در تحصّل خويش به چيز ديگرى محتاج است. (- بند ١١٠ و بعد.)
(١٢٥) - اگر مفهوم «فصلى» را در نظر بگيريم، مثلا مفهوم «ناطق» را، و در آن خوب دقّت كنيم مىبينيم كه عقل ضرورتى تشخيص نمىدهد كه اين مفهوم در «نوع خاصى»، مثلا در «انسان» تحصّل داشته باشد. وقتى ابن سينا مىگويد: «طبيعت هر فصلى هرچند از نظر وجود با نوع واحدى مساوى است، خودبهخود اين صلاحيّت را دارد كه بر انواع زيادى حمل شود.» منظورش اين است كه مثلا طبيعت «ناطق» هرچند از نظر وجود با «انسان» مساوى است، امّا خودبهخود ضرورت ندارد كه به «انسان» اختصاص داشته باشد، زيرا براى اينكه به «انسان» اختصاص پيدا كند به يك واسطه- كه در اين مورد مثلا، «حيوان»