برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٤١٤ - فصل دوّم در اينكه حدّ با برهان و تقسيم كسب نمىشود
حدّ اوسط قرار دهيم چهبسا در جاهاى ديگر مصادره بر مطلوب اول نباشد. امّا در اينجا قول تفصيلى مطلوب ماست و خفى است. و چون حد اوسط قرار دادن حدّ شىء همهجا مصادره بر مطلوب اول نيست، لذا اين امر مصادرهى بالفعل نيست. لكن چون قوه حدّ اوسط قرار دادن حدّ شىء در اين موضع مانند قوهى حد اوسط قرار دادن حدّ اكبر است، بنابراين آن در اين موضع بالقوه مصادره بر مطلوب اوّل است.
(٦٧٢) على أنه قد اخذ فيه حد الحد بلا واسطة، كما أخذ «الحى الناطق المائت» أمرا موجودا للإنسان مساويا له بلا قياس- و هو المطلوب. فمن أين بان حد الحد للحد؟
(٦٧٢) علاوه بر اين در قياس دوّم حدّ حد بدون واسطه اخذ شده است، همانطور كه «حىّ ناطق ميرنده» در مورد انسان بدون توسّل به يك قياس، امر موجودى اخذ شده است كه با ماهيت انسان مساوى است- و اين مطلوب است. بنابراين حدّ حدّ، براى حدّ از كجا حاصل مىشود؟ ٥٨٧
(٦٧٣) ثم هاهنا شىء آخر، و هو أن صاحب الصناعة يحب أن يكون عنده قانون فى معرفة الحد الصحيح و الحد الغير الصحيح، كما يجب أن يكون عنده قانون فى معرفة القياس الصحيح و القياس الغير الصحيح. و كما أنه لا يجب أن يكون القياس قياسا و مع ذلك يبرهن أنه قاس و أن القول الذى نظمه هو على القانون القياسى، و أنه منتج إلا مع المناكدين المغالطين الجاهلين بقوانين القياس، فكذلك المحدّد يجب أن يحد على ذلك القانون و لا يستعمل فيه ذلك القانون بالفعل.
(٦٧٣) در اينجا نكته ديگرى هم وجود دارد و آن اين است كه، براى صاحب فن واجب است كه براى شناختن حدّ صحيح و حدّ غير صحيح قانونى داشته باشد، همانطور كه واجب است براى شناختن قياس صحيح و قياس غير صحيح قانونى داشته باشد. و همانطور كه كسى كه قياسى تشكيل مىدهد نبايد قياس ديگرى تشكيل دهد مبنى بر اثبات اينكه قياسى تشكيل داده است، و اينكه سخنى كه منظم كرده است بر طبق قانون قياس است و اين سخن منتج است مگر براى اهل عناد و مغلطه كه نسبت به قانون قياس نادان هستند، به همينسان تحديدكننده هم بايد بر طبق يك قانون تحديد كند، نه اينكه در تحديد، آن قانون را بالفعل استعمال كند.