برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٣٢ - يادداشتها
است- نيازمند است؛ بنابراين طبيعت «ناطق» خودبهخود صلاحيت دارد كه بر انواع زيادى حمل شود.
(١٢٦) - شبهه اين بود كه: چگونه حيوان علّت جسم است، با اينكه جسم جزء حيوان است؟
(١٢٧) - پاسخ ابن سينا به شبههى مذكور در يادداشت شمارهى ١٢٦ اين شد كه: جسمى كه جزء حيوان است، جسم به معنى مادّه است. و بحث ما در جسميّتى است كه به معنى جنس است، چنين جسميّتى مفهومى است بدون تحصّل، و تحصّل آن توسط صورتهاى بعدى، از جمله توسط حيوانيت حاصل مىشود. بنابراين به اين اعتبار حيوان علّت جسم است.
(١٢٨) - در اين پاراگراف ابن سينا براى مقدّمات برهان سه شرط ذكر مىكند: (١) مقدّمات برهان بايد از نتيجه اقدم باشند، (٢) مقدّمات برهان بايد از نتيجهى برهان اعرف باشند و (٣) مقدمات برهان بايد صادق باشند.
(١٢٩) - در اين پاراگراف ابن سينا شرط ديگر لازم براى مقدّمات برهان را مطرح مىكند كه مقدّمات برهان بايد با نتيجهى برهان مناسبت داشته باشند، يعنى به يك علم مربوط باشند.
(١٣٠) - تقدّم بالطبع كليّات جنسى بر كليّات نوعيه به اين خاطر است كه جنس نسبت به ماهيّت نوع جزء ماهيّت است و جزء نوع بر خود نوع تقدّم بالطبع دارد، بنابراين جنس بر نوع تقدّم بالطبع دارد.
(١٣١) - منظور از قيام جنس به نوع همان تقدّم نوع بر جنس است از اين حيث كه نوع علّت تحصّل جنس است.
(١٣٢) - منظور از «اين جهت» همان جهتى است كه در يادداشت شمارهى ١٣٠ به آن پرداختيم.
(١٣٣) منظور از «طبايع جزئى» همان «انواع» هستند مانند نوع انسان، نوع اسب و غيره. قدما انواع را در مقابل «عالم»، كه طبيعت كلّى مىناميدند، طبيعت جزئى ناميدهاند.
(١٣٤) - طبايع شخصيه، يعنى: افراد يك نوع.
(١٣٥) - ابن سينا در دو پاراگراف گذشته مطلبى را مطرح كرده است كه اصل آن در «فيزيك» ارسطو است.
ارسطو در اوايل «فيزيك» در مورد روش تحقيق در علم فيزيك چنين نوشته است:
«بنابراين، واضح است كه در علم طبيعت نيز اولين وظيفهى ما اين است كه براى تعيين آنچه كه به اصول آن مربوط است بكوشيم.»
«طريق طبيعى انجام چنين كارى اين است كه از چيزهايى آغاز كنيم كه در نزد ما اعرف و روشنتراند، و سپس به سوى امورى پيشروى كنيم كه عند الطبيعه اعرف و روشنتراند؛ زيرا همان چيزها نسبت به ما اعرف نيستند و بدون شرط اعرف نمىباشند. بنابراين ما بايد از اين متد پيروى كرده و از چيزى كه عند الطبيعه مبهم ولى در نزد ما روشنتر است به سوى چيزى برويم كه عند الطبيعه روشن و اعرف است.»
a ٤٨١, I kooB, eyaG. K. R dna eidraH. P. R: yb detalsnarT, scisyhP, eltotsirA) drofxo desiveR ehT, eltotsirA fo skrow etelpmoc ehT: ni. ١٢- ٥١, sserP ytisrevinu notecnirP, senraB nahtanoJ: yb detidE, noitalsnarT (. ٥١٣. P, enO emuloV, ٤٨٩١
منظور ارسطو اين است كه در فيزيك بايد با توسل به آنچه كه نزد ما اعرف است چيزى را كه عند الطبيعه اعرف است بشناسيم؛ و حاصل اين سخن اين است كه مبادى برهان بايد در نزد ما اعرف باشند تا از طريق آنها امورى را كه عند الطبيعه اعرفاند باز شناسيم. از اينجا معلوم مىشود كه بنابر