برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٤٠ - يادداشتها
- بنابر رابطهى فيثاغورس در هر مثلث قائم الزاويه معادلهى زير برقرار است:
٢ c G ٢ b ٢ a
مثال نوع دوم- يعنى: اخذ جنس موضوع در حدّ محمول:
(١)- اخذ شدن «سطح» در حدّ مثلث قائم الزّاويه، كه سطح موضوع جنس آن است!
اين مثال با بيان خود ابن سينا تطبيق نمىكند، زيرا قرار بود ابن سينا براى «اخذ جنس موضوع در حدّ محمول» مثال بياورد، نه براى «اخذ موضوع جنس در حدّ محمول»! سطح موضوع مثلث است و مثلث جنس مثلث قائم الزاويه است، بنابراين در اين مثال موضوع جنس موضوع در حدّ محمول اخذ شده است كه در واقع با نوع سوّم تطبيق مىكند نه با نوع دوّم.
مثال نوع سوّم- يعنى: اخذ موضوع جنس موضوع در حدّ محمول:
(١)- اخذ عدد در تعريف زوج زوج. منظور از زوج زوج، حاصل ضرب دو عدد زوج است: ٨ ٤* ٢.
(١٨١) - منظور ابن سينا اين است كه حتّى عرضى غير مفارق و لازم در برهان كارآيى ندارد. اين نكتهى دقيقى است!
(١٨٢) - ابن سينا در اين پاراگراف مىگويد كه مفهومى گاهى عرضى است مانند مفهوم «ماشى» زيرا از اتّصاف يك جوهر به يك صفت حكايت مىكند؛ و مفهوم آنكه از وجود ناعتى حكايت نمىكند بلكه از وجود فى نفسه حكايت مىكند، مفهوم ذاتى ناميده مىشود؛ مانند مفهوم جسم. چنين مفاهيم ذاتى مربوط به حمل و وضع قضايا نيستند و بنابراين در «برهان» كارآيى ندارند.
(١٨٣) - در اين پاراگراف اصطلاح ديگر «ذاتى» مطرح شده، كه آن نيز در باب «برهان» كارآيى ندارد. اين اصطلاح به غايت ذاتى و غايت عرضى مربوط مىشود، كه در باب «برهان» به درد نمىخورد.
(١٨٤) - اين اصطلاح «ذاتى» هم در «برهان» كارآيى و استعمال ندارد.
(١٨٥) - منظور از «كتاب قبل از آن» كتاب «ايساغوجى» است.
(١٨٦) - منظور از «عدم خاصّ آن»، تقابل عدم و ملكه است.
(١٨٧) - خلاصهى مطلب در اين پاراگراف اين است كه: در كتاب «برهان» اعراض ذاتى عبارت از محمولاتى است كه به موضوع اختصاص داشته باشند و در غير موضوع يا در جنس غير موضوع يافت نشوند. و موضوع همواره با خود اين محمولات ملازم باشد.
(١٨٨) - در اين پاراگراف ابن سينا به اين نكته پرداخته است كه تمايز علوم از همديگر به تمايز موضوعات آنهاست.
امروزه بعضى از افواه شنيده مىشود كه قدما با جدّى گرفتن تمايز موضوعات به عنوان وجه تمايز علوم از همديگر، روشهاى علوم مختلف را ناديده گرفتهاند؛ حتى بعضى از صاحبان انديشه گفتهاند كه يكى از امتيازات علمشناسى جديد باز شناختن روشهاى مختلف علوم از همديگر است. اين سخن چندان وجهى ندارد، زيرا اولا، هيچ روشى را نمىتوان مختص يك علم خاصّ دانست، علوم روش به خصوصى ندارند؛ ثانيا، روشهاى موفّق در يك علم بعد از تعيين موضوع علم است كه مىتوانند تشخيص داده شوند- اگر اصولا چنين كارى ممكن باشد. اعلام يك روش به عنوان روش خاصّ يك علم از سادهانگارى دربارهى آن علم نشأت مىگيرد؛ پاول كارل فايرابند.K ,luaP )