برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٣٨ - يادداشتها
است، جزو قضايايى مىدانيم كه جهت در آنها ضرورت است. و اين با بيان ما در كتاب «قياس» منافات ندارد، زيرا در آنجا شرط نكرده بوديم كه در قضاياى مطلقه محمول نبايد در تمام زمانها بر موضوع ثابت باشد؛ و گفته بوديم كه قضاياى مطلقه نسبت به اين شرط هم لا بشرطاند.
از سوى ديگر قضايايى كه «ضرورت وصفى» دارند مىتوانند به يك اعتبار، مطلقه و به اعتبار ديگر ضروريه باشند. مثال: «ديوار سفيد مادام سفيد است مفرّق نور چشم است»؛ اگر ما محمول اين قضيه را، يعنى: «مفرّق نور چشم بودن» را، نسبت به ذات موضوع، يعنى: ديوار، بسنجيم، ثبوت اين محمول بر آن موضوع هيچ ضرورتى ندارد و قضيه به اين اعتبار يك قضيهى مطلقه است. امّا اگر همين محمول را، يعنى: «مفرّق نور چشم بودن» را، نسبت به عنوان اخذ شده در موضوع، يعنى: نسبت به «ديوار سفيد مادام كه سفيد است»، بسنجيم، ثبوت اين محمول بر آن موضوع ضرورت خواهد داشت، و اين قضيه ضروريه خواهد بود. به عبارت ديگر، تا وصف عنوانى در موضوع اخذ نشود، قضايايى كه ضرورت وصفى دارند هرگز ضروريه نخواهند بود.
(١٧٤) - ابن سينا در اين فصل، كه فصل دوّم از مقالهى دوّم برهان شفاء است، بهطور مستوفى دربارهى «ذاتى باب برهان» بحث كرده است به نحوى كه در هيچ كتابى حق مطلب آنچنان ادا نشده است كه در اين فصل ادا شده است.
يكى ديگر از شرايط مقدمات برهان اين است كه محمول هر قضيه نسبت به موضوع خود بايد «ذاتى» باشد. دليل اين مطلب اين است كه اگر در مقدمات برهان محمول براى موضوع «ذاتى» نباشد، در اين صورت مقدّمات برهان نمىتوانند علّت نتيجهى برهان باشند. مقدمات برهان فقط در صورتى مىتوانند علّت نتيجه باشند كه محمولات آنها براى موضوعاتشان «ذاتى» بوده و «غريب» نباشند.
(١٧٥) - اشاره است به: ارسطو، انولوطيقا الاواخر، م ١، فصل ٤، ٧٣ الف، ٣٤- ٤٠ و بعد.
(١٧٦) - يك اصطلاح «ذاتى» اين است كه بهطور كلّى محمول قضيه از اجزاء حدّ موضوع قضيه باشد؛ مانند اينكه محمول جنس، يا جنس جنس، ... و فصل موضوع خود باشد. اين اولين اصطلاح «ذاتى» است، كه ابن سينا آن را در اين پاراگراف توضيح مىدهد و به مطالب ارسطو، كه ماخذ آن در يادداشت قبل نشان داده شده است، استشهاد مىكند و آن را تفسير مىكند.
ابن سينا در اين پاراگراف بين «مقول در جواب ما هو» و بين «مقول در طريق ماهو» فرق مىگذارد. و منظور وى اين است كه آنچه در «جواب ماهو» گفته مىشود تمام حقيقت شىء است؛ امّا آنچه در «طريق ما هو» گفته مىشود، تمام حقيقت شىء نيست. وى سخن ارسطو را نيز به همينسان تفسير كند.
مىگويد: به عقيدهى ارسطو، جنس، جنس جنس، ... و فصل در «طريق ما هو» گفته مىشوند، امّا فصل اخير در «جواب ما هو» گفته مىشود. منظور از «طريق ما هو» راهى است كه بايد طىّ شود تا حقيقت شىء روشن گردد و قطعا در اين راه بايد از جنس جنس شىء، و جنس شىء و فصل شىء استفاده شود.
امّا آنچه در «جواب ما هو» مىتوان گفت و از اين طريق حقيقت شىء را روشن كرد همانا فقط و فقط «فصل اخير» است.
پس يك اصطلاح «ذاتى» اين است كه محمول قضيه جزو حدّ موضوع قضيه باشد: مثلا جنس جنس موضوع باشد، يا فصل و يا جنس موضوع باشد. و روشن است كه اين معنى «ذاتى» همان معنىاى است