برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٧٥ - يادداشتها
قضيّهى سالبه يك قضيّهى سالبهى بدون انقطاع يا بدون وسط خواهد بود.
(٣٦٥) - يعنى در نسخهاى كه ابن سينا از «انولوطيقا الاواخر» در دست داشته است.
(٣٦٦) - ابن سينا مىگويد در نسخهاى كه ما از «انولوطيقا الاواخر» در دست داريم، ظاهرا محمول به جاى موضوع گرفته شده است. اين امر هرچند در اقسام قضاياى سالبهى وسطدار اشكالى پيش نمىآورد، با اينحال اشكال ديگرى در اينجا پيش مىآيد. زيرا مثلا فرض كنيد كه قضيهى اصلى ما اين است كه «سنگ جسم است»، اگر جاى محمول و موضوع در اين قضيه عوض شود، داريم: «جسم سنگ است»، واضح است كه قضيّهى اوّل به صورت كليّه صادق است ولى قضيهى دوّم فقط به صورت جزئيه صادق است، زيرا هر جسم سنگ نيست. اشكالى كه، بنا بر عقيدهاى ابن سينا، در اينجا پيش مىآيد اين است كه صدق قضيّهى «سنگ جسم است» بنا بر تعريف آشكار است، و حدّ وسط نمىخواهد، امّا براى كشف صدق قضيّهى دوم، يعنى: «جسم سنگ است» قياس و بنابراين حدّ وسط لازم است.
(٣٦٧) - از اينجا تا آخر اين فصل، ابن سينا، دربارهى انواع جهل و چگونگى وقوع غلط در اشكال قياس بحث مىكند. اين بحث، به موازات بحثهاى ارسطو در فصل ١٦ از مقالهى اول «انولوطيقا الاواخر»، انجام شده است.
(٣٦٨) - در متن عفيفى آمده است: «لانّ ب ا»، و به نظر مىرسد كه درست نباشد، زيرا «ب الف است» در واقع نتيجه است، نه مقدمه؛ پس صحيح آن چنين است: «ج الف است»، كه ما آن را در متن قرار داديم.
(٣٦٩) - زيرا در شكل اول، اگر كبرى كاذب، و صغرى صادق باشد، چهبسا نتيجه صادق آيد؛ مانند:
هر سنگ جسم است/ و هر جسم جامد است- هر سنگ جامد است.
كه آشكارا مقدّمهى كبرى كاذب است، و با اين حال نتيجهى قياس، صادق است.
(٣٧٠) - زيرا فقط شكل اول مىتواند نتيجهى موجبهى كلّى توليد كند.
(٣٧١) - مثال چنين است: سه قضيهى زير را فرض مىكنيم: (١) هر «ج» «الف» است، و
(٢) هر «ب» «الف» است، و
(٣) هيچ «ب» «ج» نيست.
اگر كسى بگويد: هر «ب» «ج» است، و
هيچ «ج» «الف» نيست؛
هيچ «ب» «الف» نيست.
از دو مقدّمهى كاذب، يك نتيجهى كاذب گرفته است. زيرا هر دو مقدّمهى اين قياس بنا بر فرضهاى (٣) و (١) كاذباند؛ و نتيجهى آن با فرض (٢) ناسازگار است. بنابراين هرگاه دو مقدّمهى كاذب به صورت شكل اوّل تأليف شوند جهل مركّب به يك قضيّهى سالبهى كليّهى بدون وسط توليد مىكنند.
(٣٧٢) - يعنى رابطهى «ب» و «ج» چنين باشد: «هيچ «ب» «ج» نيست».
(٣٧٣) - زيرا رابطهى «ب» و «ج» را به صورتى كه در يادداشت قبل آمده مفروض نگه داشتهايم.
(٣٧٤) - در متن عفيفى آمده است: «و لا شىء من ا ج»، كه غلط است و صحيح آن چنين است: «و لا شىء من ج ا»، كه ما در متن و ترجمه به اين صورت آوردهايم.
(٣٧٥) - بهطور كلّى جهل مركّب به صورت قضيهى سالبهى كليّه در شكل اوّل فقط سه صورت دارد: (١) اينكه