برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٤٠٩ - فصل دوّم در اينكه حدّ با برهان و تقسيم كسب نمىشود
شىء كما أوضحنا فى الفن المتقدم: لأنه ليس يوضع فى القسمة وجود شىء، بل إنما يفصّل فقط فيقال: إما أن يكون كذا و إما أن يكون كذا؛ و لا يلزم من ذلك أن يوضع أحد الأقسام بالضرورة، إلا أن يصادر عليه و يوضع مسلّما كأن لم يكن قياس. و هذا يشبه الاستقراء الدائر من وجه. و ذلك لأنه إذا كان مشكلا عندنا هل كل ج ب فأوضح موضّح أن ذلك كذلك لأن كل ج ا، كل ا ب، ثم أخذ يبيّن أن كل ا ب بأن ينظر فيقول: لأن د ب، ب، ز ب، و هى الجزئيات التى فى رتبة ج، ثم يقول فكل ا ب. فيقول القائل- إذا أراد ألا يقبل إلا الضرورى- إن ما تحت ا ليس د، ه، ز فقط بل، ج أيضا؛ فإن سلمت أن د، ه، ز مما هو ا [هو] ب، لم يلزم أن يكون كل ا ب: فعسى ما لم يشاهد أو لم يعدّ خلاف ما شوهد وعد؛ فعسى إنما الذى هو ب بعض الألف- و هو د، ه، ز و أن ج الذى تنازعنا فيه مخالف. و إن أخذت فى الاستقراء أن ج أيضا هو ب حتى لم يبق جزئى ل أ إلا و قد حمل عليه ب، فقد صادرت على المطلوب و أخذت أن ج ب فى بيان أن ا ب لبيان أن ج ب: و هذا محال.
(٦٦٣) گفته شده است كه همچنين از طريق تقسيم ثابت نمىشود كه «الف» حد «ج» است. ٥٧٩ بلكه همانطور كه در فن گذشته ٥٨٠ توضيح داديم اصولا از طريق تقسيم بر هيچ چيزى نمىتوان قياس تشكيل داد: زيرا وجود چيزى از طريق تقسيم وضع نمىشود، بلكه فقط تفصيل داده مىشود؛ و مثلا گفته مىشود: يا فلان جور است يا بهمان جور؛ و از اين قسمت وضع يكى از اقسام ضرورتا لازم نمىآيد، مگر اينكه مصادره به مطلوب شود و وجود آن قسم مسلّم فرض شود، گويى اينكه اصلا قياسى وجود ندارد. و اين امر يك وجه شباهتى با استقراء دورى دارد. ٥٨١ و اين بدين خاطر است كه هرگاه مشكل ما اين باشد كه آيا هر «ج»، «ب» است، و كسى اين مطلب را توضيح دهد كه چنين است، زيرا هر «ج»، «الف» و هر «الف»، «ب» است. سپس اين شخص براى بيان اينكه هر «الف» «ب» است چنين بگويد كه: چون «د»، «ب» است و «ه»، «ب» است و «ز» «ب» است و اينها جزئياتى هستند كه در رتبهى «ج» قرار دارند، سپس بگويد پس هر «الف»، «ب» است. در اين حال ممكن است كسى- اگر اراده كند كه جز امر ضرورى را نپذيرد- بگويد كه آنچه تحت «الف» قرار دارد فقط عبارت از «د» «ه» و «ز» نيست، بلكه «ج» هم تحت «الف» قرار دارد؛ و اگر بپذيريم كه «د» «ه» و «ز» كه تحت «الف» قرار مىگيرند «ب» هستند، از اينجا لازم نمىآيد كه هر «الف»، «ب» باشد:
زيرا چهبسا آنچه مشاهده نشده و محسوب نگشته خلاف آن چيزى باشد كه مشاهده شده و به حساب آمده است، ٥٨٢ و چهبسا آنچه كه «ب» است بعض «الف» باشد- كه عبارت است از «د»، «ه» و «ز»؛ و «ج»، كه متنازع فيه است، مخالف باشد. و اگر در استقراء چنين اخذ كردى