برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٦٤ - يادداشتها
«چرا ديوار تنفّس نمىكند؟ در پاسخ گفته شود كه: زيرا ديوار حيوان نيست. و اگر حيوان نبودن سبب تنفّس نكردن بود، لازم مىآمد كه حيوان بودن سبب تنفّس باشد.»
در واقع ارسطو خواسته است در اينجا با آوردن اين مثال كيفيّت «در خارج قرار داشتن» حدّ اوسط را نشان دهد. ابن سينا براى اين كيفيّت دو توجيه آورده است: توجيه اوّل او اين است كه هيئت قياس به صورت شكل دوّم باشد. اين توجيه به نظر خود ابن سينا هرچند اظهر و روشنتر است، امّا بعيد است بر منظور ارسطو دلالت كند.
توجيه دوّم ابن سينا از «در خارج قرار داشتن حدّ اوسط» اين است كه منظور ارسطو از اين عبارت اين است كه در استدلال آنچه حدّ اوسط قرار داده مىشود علت قريب علم به نتيجه نباشد، بلكه حدّ اوسط واقعى، كه علت قريب علم به نتيجه است، در خارج از قياس واقع شود. در مثال فوق علت اصلى تنفس نكردن، ريه نداشتن است كه در قياس نيامده است. اين توجيه به نظر ابن سينا هرچند اظهر نيست، در عين حال صحيحتر است. اين توجيه ابن سينا در پاراگراف بعدى متن آمده است.
به نظر مىرسد تفسير دوّم ابن سينا درستتر است، زيرا در تفسير اوّل هرچند بعيد بودن عليت حدّ اوسط- در مثال مذكور: حيوان بودن يا نبودن- روشن مىشود بارى در خارج قرار داشتن علّت اصلى و حدّ اوسط اصلى روشن نمىشود؛ زيرا نمىشود گفت كه همواره در قياسهايى كه به صورت شكل دوّم تأليف مىشوند حدّ اوسط در خارج قرار دارد. چهبسا قياسهايى به صورت شكل دوّم تأليف شدهاند و با اينحال حدّ اوسط در آنها علت قريب علم به نتيجه است. مثال:
ديوار، موجود داراى ريه نيست/ هر تنفّسكننده، موجود داراى ريه است- پس ديوار تنفّسكننده نيست.
در اين مثال، «داشتن ريه» كه حدّ اوسط و علت قريب «تنفّسكننده» است داده شده و استدلال هم به صورت شكل دوّم تأليف شده است.
علاوه بر آن به نقل ابو يحيى، اسكندر افروديسى در تفسير «در خارج قرار داشتن حدّ اوسط» گفته است كه منظور ارسطو «شكل دوّم» است- تفسير اوّل ابن سينا با اين تفسير سازگار است. نيز ابو يحيى نقل مىكند كه يحيى نحوى در اين خصوص گفته است: «منظور شكل دوّم نيست، بلكه مراد ارسطو علّت بعيد است.» به عقيدهى ابو يحيى سخن يحيى نحوى صحيحتر است، زيرا خود ارسطو در ذيل فقرهى مزبور- فقرهى نقل شده در يادداشت قبل- گفته است: «اذ كان لا يخبر بالعلة نفسها»- و البته تفسير دوّم ابن سينا با اين تفسير سازگار است. [ر ك- پاورقى شمارهى (١) صفحهى ٣٧١، انولوطيقا الاواخر، تصحيح عبد الرّحمن بدوى]. ابو يحيى مىگويد: شيخ فاضل يحيى بن عدى به من گفت كه در اين خصوص حق با يحيى نحوى است. يعنى تفسير دوّم صحيح است.
(٣٣١) - اينكه چرا در خارج قرار گرفتن علت قريب و حدّ اوسط واقعى اغلب در برهانهايى واقع مىشود كه نتيجهى آنها سالبه است، به خاطر اين است كه براى سلب چيزى از چيزى وضع علت بعيد كفايت مىكند. مثلا براى اخذ اين نتيجه كه: «ديوار تنفس نمىكند» مىتوان «حيوان نبودن» آن را- كه علت بعيد تنفس نكردن است- به عنوان حدّ اوسط قرار داد. زيرا وقتى چيزى حيوان نيست، حتما تنفس نمىكند. امّا در برهانهايى كه هدف اثبات چيزى براى چيزى ديگر است نمىتوان از علت بعيد