برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٢٣ - يادداشتها
اشياء با اضداد و حتى با اغيارشان شناخته مىشوند؛ امّا با توجه به قاعدهى «ذوات الاسباب» اين سخن مسامحهاى بيش نيست و بلكه ممكن است فقط در حوزهى «ارزشها» كارآيى داشته باشد نه حوزهى شناخت حقايق. آرى مثلا، ارزش شب در مقايسه با روز شناخته مىشود ولى هرگز خود شب از طريق روز شناخته نمىشود، بلكه بايد از طريق علتّش شناخته شود. بنابراين بهطور كلى شناسايى هر چيزى كه سبب دارد صرفا بايد از طريق آن سبب و علّت صورت گيرد؟ امّا چگونه؟
هرگاه محمولى را نسبت به يك موضوع لحاظ كنيم و بخواهيم دربارهى آن به ايجاب يا به سلب حكم كنيم دو حالت ممكن است پيش بيايد: (١) عقل بين اين محمول و آن موضوع يك رابطهى ضرورى درك كند؛ به عبارت ديگر، ثبوت محمول براى موضوع را ضرورى بداند، در چنين موردى قضيهاى كه حاصل مىشود يك قضيهى بديهى خواهد بود و احتياجى به برهان نخواهد داشت. (٢) ممكن است ثبوت محمول براى موضوع فى حد نفسه ضرورى نباشد بلكه امكان داشته باشد؛ در اين صورت اگر ثبوت اين محمول براى موضوع ضرورت پيدا كند، اين ضرورت ناشى از علّتى خواهد بود. در چنين مواردى اگر بخواهيم برهانى تشكيل دهيم، طبيعىترين راه حدّ اوسط قرار دادن آن علت است: يعنى ابتدا آن علت را بر موضوع حمل كنيم و سپس از طريق آن علّت- كه حدّ اوسط است- محمول را بر آن موضوع ثابت كنيم. زيرا فقط از راه اين علّت است كه مىتوان علم يقينى حاصل كرد، يعنى يقين حاصل كرد كه سلب آن محمول از اين موضوع محال است. بنابراين چنين برهانى صرفا برهان «لم» خواهد بود؛ زيرا علّت را در آن حدّ اوسط قرار دادهايم. پس امكان ندارد چيزى را كه علّت دارد جز از طريق علّتش بشناسيم. اگر در چنين مواردى علّت را حد اوسط قرار ندهيم، بلكه برعكس، معلول را حد اوسط قرار دهيم و بخواهيم از راه معلول، علّت را ثابت كنيم، چنين قياسى هرگز مفيد يقين نخواهد بود.
ابن سينا در اين مورد مثالى مطرح مىكند: فرض كنيد كه بخواهيم ناطق بودن انسان را- كه علّت است- از راه خندهناك بودن وى- كه معلول آن علّت است- اثبات كنيم؛ بايد قياس زير را تأليف كنيم:
انسان خندهناك است/ هر خندهناك ناطق است- انسان ناطق است.
به عقيدهى ابن سينا چنين قياسى، برهان نخواهد بود! زيرا فرض اين است كه ما ناطق بودن انسان را- كه علّت خندهناك بودن اوست- نمىشناسيم، بنابراين خندهناك بودن انسان- يعنى صغراى قياس- براى ما يقينى نخواهد بود، به عبارت ديگر سلب خندهناكى از انسان محال نخواهد بود. تنها در صورتى به خندهناكى انسان علم يقينى پيدا مىكنيم كه ابتدا بدانيم كه انسان ناطق است و ناطق بودن وى علّت خندهناك بودن اوست.
(٧٧) - يعنى در اينجا ذات موضوع علّت ثبوت محمول است.
(٧٨) - از آنچه كه ابن سينا در پاراگراف قبلى مطرح كرد- و ما آن را در يادداشت شمارهى ٧٦ به تفصيل شرح كرديم- ممكن است اين سؤال مطرح شود كه: اگر ثبوت محمول براى موضوع سبب نداشته باشد، راه حصول علم يقينى در اينگونه موارد چيست؟ پاسخ اين است كه در اينگونه موارد قطعا اقامهى برهان لم مقدور نيست، زيرا روشن است كه آنچه را كه سبب ندارد نمىتوان از راه سبب شناخت. بنابراين راه حصول علم يقينى در اينگونه موارد چيست؟ پاسخ اين است كه در اينگونه موارد قطعا اقامهى برهان لم مقدور نيست، زيرا روشن است كه آنچه را كه سبب ندارد نمىتوان از راه سبب شناخت. بنابراين راه حصول علم يقينى در اينگونه موارد راه ديگرى غير از راه برهان لم است؛ بو على اين را با نام برهان ان معرفى كرده و براى آن شرايطى قايل مىشود: اگر موضوعى داشته باشيم كه اين موضوع داراى دو محمول