برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٦٢ - يادداشتها
(٣٢٣) - معنى انعكاس معلول بر علت را، پيش از اين، در يادداشت ٣٢١ توضيح داديم. روشن بودن چراغ مىتواند علت روشن بودن اتاق باشد، امّا تنها علّت آن نيست، پس روشن بودن اتاق بر روشن بودن چراغ قابل انعكاس نيست و اعمّ از آن است. از سوى ديگر دود معلول اخص آتش است، زيرا هر آتش دود ندارد.
(٣٢٤) - گاهى در بعضى از قياسها حد اكبر در نتيجهى قياس با تمسّك به يك «علامت» بر حد اصغر اثبات مىشود؛ چنين قياسهايى، در اصطلاح منطقدانان، قياس علامت خوانده شدهاند. مثال:
اين زن شير دارد/ و هر زن شير دارد، پس بچه آورده است- پس اين زن بچه آورده است.
در اين مثال «شير داشتن»- كه حد اوسط است- علامت «بچه آوردن» است؛ بنابراين، قياس فوق، يك قياس علامت است.
البته لازم است بدانيم كه گاهى «علامت» و «صاحب علامت» متعاكساند؛ مانند مثال بالا؛ كه فقط در اين صورت مىتوان قياس علامت- كه به عقيدهى ابن سينا اغلب «دليل» ناميده مىشود- تشكيل داد.
[- ابن سينا، قياس شفاء، تصحيح: سعيد زايد، مصر، ١٩٦٤، ص ٥٧٤]. امّا اگر «علامت» و «صاحب علامت» متعاكس نباشند، مانند «زردى رنگ» و «آوردن بچه»، در اين صورت نمىتوان قياس علامت تشكيل داد؛ و اگر چنين قياسى تشكيل داده شود، نمىتوان آن را «دليل» ناميد، بلكه به تعبير ابن سينا بايد «قياس مظنون» خوانده شود [همانجا]. زيرا «زردى رنگ» هرچند مىتواند علامت «بچه آوردن» باشد، امّا نمىتوان فقط علامت «بچّه آوردن» باشد. به همين خاطر در چنين مواردى قياس تشكيل شده، «قياس مظنون» خوانده مىشود، نه «دليل» به اصطلاح اين بحث. استدلال زير يك «قياس مظنون» است:
اين زن زرد رنگ است/ و هر زن زرد رنگ است بچه آورده است- پس اين زن بچّه آورده است.
برهان شفا(ترجمه قوام صفرى) ٥٦٢ يادداشتها
شن است كه كبراى اين قياس قابل قبول نيست، زيرا زردى رنگ يك زن امكان دارد كه ناشى از بچّه آوردن نباشد؛ پس «زردى رنگ» كه علامت «بچّه آوردن» است، و «بچه آوردن» برهم متعاكس نيستند.
بنابراين قياس مزبور در حقيقت بايد به هيئت زير تأليف شود:
اين زن زرد رنگ است/ و هر زن كه بچه آورده باشد زرد رنگ است- پس اين زن بچه آورده است.
امّا اين صورت قياس هم، همانطور كه ابن سينا خاطر نشان ساخته است، درست نيست، زيرا به هيئت شكل دوّم تأليف شده است، در حالىكه شرط اوّل انتاج شكل دوّم، كه عبارت از اختلاف مقدمات در كيف است، را فاقد است!
بههرحال، صورت صحيح تأليف قياس از «علامت» و «صاحب علامت» در جايى كه اين دو قابليت ندارند برهم منعكس شود و نسبت به يكديگر اعمّ يا اخصّاند، شكل دوّم است، كه در اين صورت نيز، اشكال فقدان شرط انتاج شكل دوّم پيش مىآيد. به مثال ديگرى كه ابن سينا در همانجا مطرح كرده است توجّه كنيد:
فلان شخص صاحب فضيلت است/ هركس حكيم است صاحب فضيلت است- پس فلان شخص حكيم است.
مىبينيم، با اينكه اين قياس به هيئت شكل دوّم تأليف شده است، با اينحال هر دو مقدمهى آن موجبه است و اين در شكل دوّم مجاز نيست.