برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦١٦ - يادداشتها
(٥٦٥) - منظور از «اصولى كه در گذشته گفته شده» مطالب بيان شده در مبحث «كليات خمس» است.
(٥٦٦) - يعنى حمل اوّلى ذاتى.
(٥٦٧) - يعنى حمل شايع مصداقى.
(٥٦٨) - يعنى: «حيوان ناطق ميرنده».
(٥٦٩) - يعنى آن معنى، به عنوان حدّ، به حمل اوّلى بر ضاحك يا ناطق قابل حمل نيست.
(٥٧٠) - زيرا «حيوان ناطق ميرنده» حدّ تكتك افراد انسان نيست بلكه حدّ «ماهيّت انسان» است.
(٥٧١) - بهطور كلّى استدلال ابن سينا در اين پاراگراف چنين است: اگر بگوييم كه: «حيوان ناطق ميرنده» حدّ ماهيّت انسان است، در اين صورت مقدّمهى كبرى در قياسى كه اين «حدّ» را نتيجه مىدهد لازم نخواهد بود، زيرا آن قياس چنين است:
هر انسان ضاحك (يا ناطق) است/ و هر ضاحك (يا ناطق) حيوان ناطق ميرنده است- بنابراين انسان حيوان ناطق ميرنده است.
در اين قياس، اگر منظور از ضاحك (يا ناطق) در مقدّمهى كبرى ماهيّت انسان باشد و اين مطلب خود به خود بيّن باشد، در اين صورت اين مقدّمه كبرى لازم نيست، زيرا پيشاپيش با حمل ضاحك (يا ناطق) در مقدّمهى صغرى مفاد كبرى هم دانسته شده است. امّا اگر بگوييم منظور از ضاحك تكتك افراد انسان است، اين هم كاذب است (- يادداشت قبل). پس نمىشود گفت منظور از ضاحك (يا ناطق) ماهيّت انسان است و نه مىشود گفت منظور از آن تكتك افراد انسان است؛ و بنابراين مقدّمهى كبرى مهمل خواهد بود، زيرا مصداق ضاحك (يا ناطق) در آن روشن نيست.
(٥٧٢) - زيرا فقط خاصّه، فصل، رسم، و يا حدّ مىتوانند حدّ اوسط باشند (- يادداشت شمارهى ٥٥٧ پيش از اين و متن مربوط به آن).
(٥٧٣) - به همين خاطر، هر حدّ، چون با ماهيّت محدود مساوى است، بايد به صورت قضيّهى موجبهى كليّه منعقد شود. نيز- يادداشتهاى شمارهى ٥٥٠ و ٥٥٥ و متن مربوط به آنها.
(٥٧٤) - اين مثال عينا در انولوطيقا الاواخر (٩١ الف: ٣٨) آمده است. استاد عبد الرّحمن بدوى در حاشيهى مربوط به اين مثال نوشته است كه در نسخهى خطى، روى واژهى «عدد» نوشته شده است: «جوهر». در متن انگليسى هم واژهىrcbmum آمده است.
(٥٧٥) - مانند:
نفس عدد ذاتا محرّك است/ و هر عدد ذاتا محرّك، ذاتا مبدأ حيات است- بنابراين نفس، ذاتا مبدأ حيات است.
(٥٧٦) - عبارت متن عربى «برهان» در اينجا (صفحهى ٢٧٣، عفيفى، چنين است: «و امّا الّا يكون «ب» فقد صحّ اوّلا انه حدّ «لج» بقياس آخر، و امّا ان يكون التّحديد ليس طريقه الانتاج بقياس». اگر عين اين عبارت را ترجمه مىكرديم چنين مىشد: «يا از ابتدا توسط قياس ديگرى اين روشن نيست كه «ب» حدّ «ج» است، و يا اينكه انتاج توسط قياس، طريق اكتساب حدّ نيست». امّا به نظر من، متن عربى به صورتى كه در چاپ عفيفى آمده است درست نيست، زيرا ابن سينا مىخواهد بگويد: «حدّ بودن «ب» براى «ج» از دو حال خارج نيست: (١) يا اين امر از طريق يك قياس ثابت شده است، و (٢) يا از طريق قياس ثابت