برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٢٥١ - فصل دهم دربارهى مبادى و انواع آن
(٣٦٠) حدّ، اصل موضوع يا مصادره نيست؛ زيرا شامل حكم نيست؛ بلكه فقط براى تفهيم اسم وضع مىشود، مگر اينكه كسى تمام آنچه را كه در اول علم آورده مىشود اصل موضوع بنامد. بلكه اصول موضوعه عبارتاند از مقدماتى كه مورد تصديقاند و خودبهخود صادقاند، و از تصديق آنها- هرچند توأم با وضع مقدمات ديگرى- نتيجه حاصل مىشود. و حدود چنين نيستند. در تعليم اول در اين مورد چنين پنداشته است كه شايد بعضى از شنوندگان بگويند كه: چهبسا بعضى از مقدّماتى كه براى تمام علم يا براى بعضى از مسائل علم به عنوان مبدأ استعمال مىشوند كاذب باشند، ولى از آنها نتيجهگيرى شود. مثل اينكه كسى چنين سئوال كند: ما در علوم اصول موضوع و مقدمات كاذبى مىيابيم كه از آنها به سوى مسائل مىروند مانند اينكه هندسهدان مىگويد: خط «الف ب» عرض ندارد و مستقيم است، ولى چنين نيست. و مانند اينكه مثلث ا ب ج، مثلث متساوى الاضلاع است، در حالىكه در حقيقت چنين نيست؛ بلكه آنچه هندسهدان مىگويد كاذب است؛ با اين حال نتيجهى صادقى از آن مىگيرد. دليل كذب سخن هندسهدان اين است كه نه خط در حقيقت فاقد عرض بوده و مستقيم است و نه مثلث رسم شده در حقيقت متساوى الاضلاع است. ارسطو در جواب اين اشكال چنين مىگويد: خط و مثلث رسم شده، به اين خاطر رسم نمىشوند كه برهان بر آن نيازمند است، برهان بر خطى كه در حقيقت مستقيم و فاقد عرض است و بر مثلثى كه در حقيقت متساوى الاضلاع است اقامه مىشود؛ و اين خط و شكل فقط براى كمك به ذهن براى تخيّل رسم مىشوند. پس برهان بر امر معقول اقامه مىشود، و نه بر امر محسوس و متخيّل. و اگر چنانچه تصوّر برهان مجرد از خيال، مشكل نبود به رسم شكل نيز نيازى نبود.
(٣٦١) فقد بان أن الأصول الموضوعة مصدّق بها، و علل للتصديق بالنتيجة و المطلوب، و لا كذلك الحد.
(٣٦١) پس روشن شد كه اصول موضوع مورد تصديق واقع مىشوند و آنگاه علت تصديق نتيجه و مطلوب مىگردند؛ امّا حدّ چنين نيست.
(٣٦٢) و أيضا فإن كلّ أصل موضوع فهو محصور: كلى أو جزئى. و ليس شىء من الحدود بمحصور كلى و لا جزئى. فليس شىء من الأصول الموضوعة بحدود. على أنه لا حاجة إلى هذا البيان بعد ما قيل.