برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٤٠٧ - فصل دوّم در اينكه حدّ با برهان و تقسيم كسب نمىشود
آن اينكه: آيا اين حدّ، حد شىء است يا حدّ حدّ شىء است؟ و حدّ حدّ شىء بودن روشن نمىشود مگر اينكه حدّ شىء بودن روشن شده باشد. و اين خود نوع ديگرى از خارج شدن از شرايط تعريف است، زيرا فرض ما اين است كه «الف» حدّ حدّ «ج» است، و اين مورد ترديد است كه آيا «الف» حد «ج» است يا نه. اين اشكالات در صورتى مطرح است كه فرض كنيم «الف» حد «ب» و «ب» حد «ج» باشد. و امّا در صورتى كه «ب» حد «ج» فرض نشود، از اينجا [يعنى: از حمل «ب» بر «ج»] معلوم نمىشود كه آيا حد «ب» حدّ «ج» است يا نه، و فقط گفته مىشود كه حد «ب» بر «ج» حمل مىشود، همانطور كه حدّ فصل و جنس و خاصه بر نوع حمل مىشود ولى حدّ نوع محسوب نمىشود.
(٦٥٩) و لا يفيد هذا القياس الحد إذا لم يوضع أن احد لب: فإنه ليس إذا علم أن ا موجود لحد ب، يجب أن يكون هو حدّب: فليس كل لازم و محمول ذاتى حدا.
(٦٥٩) و اين قياس افادهى حدّ نمىكند، زيرا در آن «الف» حدّ «ب» فرض نشده است:
زيرا چنين نيست كه هرگاه معلوم شود «الف» براى حدّ «ب» موجود است، واجب آيد كه آن، حدّ «ب» باشد: و همينطور هر لازم و محمول ذاتى حدّ نيست.
(٦٦٠) و إن قيل فى آخر الأمر كالمستنبط من وجه هذا البيان، إن احد لج، فيكون شيئا قد وضع وضعا من غير أن ينتجه قياس. على أن من وسّط الحد للحد فقد صادر على المطلوب الأول و هو لا يشعر: كمن يقول إن النفس عدد محرّك لذاته- لو كان هذا حدّا- ثم يقول و كل ما هو عدد محرّك لذاته فهو استكمال جسم طبيعى آلى. و ليس يعنى به أن يبرهن على الحمل و الوضع فقط، بل أن يبرهن على أن الأكبر حدّ للأصغر، فيكون كأنه يقول: و الشىء الذى ماهيته و حقيقته و حدّه أنه عدد محرّك لذاته، حدّه و حقيقته أنه استكمال جسم طبيعى آلى. و هذا الشىء هو نفس المطلوب حده. فلو كان بيّنا أن الشىء الذى حده أنه عدد محرّك لذاته، المعلوم بالفعل أنه النفس لا غير، الذى هو المطلوب، حده هو استكمال لجسم طبيعى، لما كان يطلب هذا.
(٦٦٠) و اگر در آخر كار از اين بيان استنباط كنيد كه «الف» حد «ج» است، اين چيزى است كه نتيجهى قياس نيست و خودتان وضع كردهايد. علاوه بر اين هركس حدّ را براى حدّ وسط قرار دهد ناخودآگاه مصادره به مطلوب اول كرده است: مانند كسى كه مىگويد نفس