برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٧٨ - فصل هشتم در اينكه علم يقينى نسبت به آنچه داراى سبب است از طريق سبب آن حاصل مىشود، و مراعات نسبتهاى حدود برهان از اين امر
معلول به علت است؛ پاسخ اين است كه اين مطلب دو وجه دارد: يا [آن پديده] جزئى است، مانند اينكه بگوييم: اين خانه نقّاشى شده است، و هرچه نقاشى شده باشد پس نقاش دارد؛ و يا [آن پديده] كلّى است، مانند اينكه بگوييم: هر جسمى مؤلّف است از هيولى و صورت، و براى هر مؤلّفى مؤلّفى است. امّا قياس اوّل، يعنى، اينكه اين خانه داراى نقّاش است، چيزى نيست كه يقين دائم توليد كند؛ زيرا آن خانه فسادپذير است و بنابراين اعتقادى كه فقط به هنگام موجود بودن آن صحيح بود به هنگام فاسد شدن آن زايل مىگردد، در حالىكه يقين دائمى زايل نمىشود و كلام ما دربارهى يقين دائم كلّى است. امّا مثال ديگر: كه هر جسمى مؤلّف است از هيولى و صورت، و هر مؤلّف مؤلّف دارد، چنين است كه مؤلّف بودن جسم از هيولى و صورت يا ذاتى جسم است كه قوام جسم به آن است، يا عرض لازم جسم است. اگر عرض لازمى باشد كه بدون نياز به سبب الزمهى ذات جسم است، در اين صورت اين قطعا از قبيل مواردى است كه امكان اقامهى برهان انّ در آن وجود دارد؛ اين مساله را فعلا كنار مىگذاريم تا در جاى خود بررسى و تبيين شود. و اگر عرض لازمى باشد كه ثبوت آن بر جسم توسط واسطهاى صورت مىيابد، در اين صورت كلام در آن مانند كلام در نتيجهى آن خواهد بود، و آنچه از آن نتيجه شود، نتيجهى يقينى كه توسط سبب آن به دست آيد نخواهد بود. و اگر ذاتى يا لازم بدون سبب باشد پس محمول آن «مؤلّف داشتن» است نه «مؤلّف»؛ پس محمول علّت نيست، زيرا علت «مؤلّف» است نه «مؤلّف داشتن»؛ و «مؤلّف» حدّ اكبر نيست، بلكه «مؤلّف داشتن» حدّ اكبر است؛ پس «مؤلّف داشتن» بر حدّ اوسط، كه «مؤلّف» است، حمل مىشود؛ زيرا «مؤلّف» به «مؤلّف داشتن» اتّصاف پيدا مىكند، مانند اينكه مىگوييم انسان حيوان است ولى نمىتوان گفت كه مؤلّف مؤلّف است. امّا «مؤلّف داشتن»، اعم از آنكه در نفس الامر مقوّم مؤلّف باشد يا تابع لازمى براى آن باشد، ابتدا بر «مؤلّف» و سپس بر «مؤلّف از هيولى و صورت» حمل مىشود و ثابت است؛ و هرگاه «مؤلّف داشتن» در نفس الامر ابتدا بر «مؤلّف» ثابت باشد، در اين صورت بر آنچه كه در تحت مؤلّف واقع است به سبب «مؤلّف» ثابت خواهد كرد، همانطور كه در گذشته دانستى ٧٩. بنابراين در اينجا يقين از راه علّت حاصل شده است ٨٠، و «مؤلّف» علت ثبوت «مؤلّف داشتن» بر جسم است، هرچند جزئى از «مؤلّف داشتن»- يعنى: مؤلّف- علت مؤلّف است. بنابراين روشن شد كه اگر حدّ اكبر در قضيهاى يقينى حقيقى باشد، نمىتواند علّت حدّ اوسط باشد، امّا چهبسا حدّ اكبر جزئى داشته باشد كه آن جزء علّت حدّ اوسط باشد؛ و اعتبار جزء غير از اعتبار كلّ است: زيرا «مؤلّف» يك چيز است و «مؤلّف داشتن» چيز ديگرى است: زيرا «مؤلّف داشتن» بر «مؤلّف» قابل حمل است، امّا حمل «مؤلّف» بر «مؤلّف» محال است ٨١.