برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٧٦ - فصل هشتم در اينكه علم يقينى نسبت به آنچه داراى سبب است از طريق سبب آن حاصل مىشود، و مراعات نسبتهاى حدود برهان از اين امر
نيست به نحوى كه اگر آن سبب شناخته نشود اين ثبوت هم شناخته نشود. ولى ثبوت حدّ اوسط بر حدّ اصغر خفى نيست. پس مقدمهى صغرى با صفت وجوب شناخته مىشود، و مقدمهى كبرى هم همينطور، زيرا حدّ اكبر براى موصوفات حدّ اوسط بالذّات ثابت است نه توسط يك سبب، كه اگر آن سبب شناخته نشود اين ثبوت هم شناخته نشود. آنچه در اينجا باقى مىماند اين است كه: ممكن است كسى بگويد چگونه ذات واحد دو امر مختلف را اقتضا مىكند: مثلا «ج»، كه حدّ اصغر است، چگونه «ب»، كه حد اوسط است، و «الف» را، كه حدّ اكبر است، اقتضا مىكند؟ مگر اينكه يكى از آن دو را بالذّات و ديگرى را از طريق اوّلى اقتضا كند. و در اين صورت «ب» نه تنها علّت تصديق «الف» بلكه علّت وجود «الف» هم خواهد بود. پاسخ اين است كه، منطقى از آن جهت كه منطقى است فقط به اين نكته نظر دارد كه با اين موادّ برهان انّ تشكيل مىشود و با موادّ مخالف آن تشكيل نمىشود، و اينكه آيا اين موادّ امكان وجود دارند يا نه، و اينكه آيا اين شكّ صحيح است يا نه، به علم منطقى مربوط نيست. بحث از اين قبيل مسائل به فلسفهى اولى مربوط است، زيرا اين مطلب به بحث از احوال موجودات تعلّق دارد؛ و در فلسفهى اولى روشن شده است كه جايز است ذات واحدى كه بسيط نيست لوا حق زيادى كه در عرض هماند و ترتّب ندارند داشته باشد؛ و در بعضى از ذوات بسيط هم نوعى از تركيب معنوى راه دارد، زيرا بساطنت آنها بساطت مطلق نيست، و اكثر موجودات چنين وضعى را دارند. ٧٨
(٨٤) فقد تحصّل من هذا أن برهان الإن قد يعطى فى مواضع يقينا دائما؛ و أما قيماله سبب فلا يعطى اليقين الدائم، بل فيما لا سبب له. و من هذه الجهة نقول أن الرياضى لا يقين له فى كثير من الأمور المنسوبة إلى الهيئة لأنه يأخذها من جهة ما وجدت بالرصد.
كذلك صنيعه حين يستخرج مثلا أوج الشمس من جهة أن حركة الشمس غير مستوية فى أجزاء فلك البروج سرعة و بطئا. فبطؤها للأوج و سرعتها للحضيض، و لا يعطى العلة فى شىء من هذا و إنما يعطيها الطبيعى.
(٨٤) پس روشن شد كه برهان انّ برخى مواقع توليد يقين مىكند، امّا نه در جايى كه سبب و علّتى در كار باشد، بلكه در جايى كه سبب و علّتى در كار نباشد. به همين دليل رياضيات در بسيارى از امور مربوط به هيئت توليد يقين نمىكند، زيرا رياضيات اين امور را از راه رصد به دست مىآورد. براى مثال، حركت خورشيد در اجزاء فلك بروج از نظر سرعت و كندى يكسان نيست، و جايى را كه حركت خورشيد كند شود نقطهى اوج و جايى را كه خورشيد سريع