برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٣٢٣ - فصل پنجم در ذكر كيفيت انتفاع نفس از طريق حس در معقولات، و ذكر تصورات بسيط و كيفيت اكتساب آنها؛ و در تركيب اول آنها و اينكه چگونه تحليل قياسات به آنها منتهى مىشود
وصفى را خودبهخود داشته باشد، اعمّ از آنكه آن وصف را طبعا داشته باشد يا قاسرى در آن به وجود آورده باشد؛ لكن نبايد آن وصف را به خاطر چيز ديگرى غير از خودش داشته باشد تا اينكه هرگاه تحقيق شود معلوم گردد كه آن وصف را به خودى خود ندارد. مانند اين قضيه كه:
«سنگ متحرّك است»، هرچند اين حركت، ذاتى نباشد بلكه قسرى باشد» ٤١٩
(٤٩٢) و بإزاء هذا محمول بالعرض، و ذلك إذا كان الشىء يوصف بمحمول ليس فى ذاته مثل ما يقال للساكن فى السفينة إنه متحرك و إنه يسير إلى موضع كذا، و إذا حققته وجدته ساكنا. فربما كان الموصوف به بالحقيقة منفصلا عنه كالسفينة فى هذا المثال. و ربما كان متصلا كما يقال كرم أبيض أى عناقيده بيض.
(٤٩٢) در مقابل چنين محمولى، محمول بالعرض قرار دارد، و آن عبارت است از اينكه چيزى به محمولى وصف شود كه برايش ذاتى نيست، مانند اينكه گفته شود كسى كه در كشتى متحرك، ساكن است، متحرك است و به سوى مقصدى حركت مىكند، در حالىكه تحقيقا چنين كسى ساكن است. و در اينجا چهبسا موصوف مجازى از موصوف اصلى جدا باشد مانند كشتى در اين مثال؛ و چهبسا اين دو جدا نباشند مانند اينكه گفته مىشود: «درخت انگور سفيد است»، يعنى خوشههاى آن سفيد است. ٤٢٠
(٤٩٣) و يقال محمول بالذات لمثل حمل الأعم على الأخص كالحيوان على الإنسان. و يقابله المحمول بالعرض و هو أن يحمل الأخص على الأعم، فيقال حيوان ما إنسان.
(٤٩٣) و گاهى محمول بالذات به حمل اعم به اخص گفته مىشود مانند: حمل حيوان به انسان؛ و مقابل آن محمول بالعرض است، و آن عبارت است از اينكه اخص به اعم حمل شده، و گفته شود: يك حيوانى انسان است. ٤٢١
(٤٩٤) و يقال للشىء إنه محمول بالذات إذا كان محمولا على ما يحمل عليه أولا، مثل السطح إذا قيل له أبيض. و بإزاء هذا: محمول بالعرض كما يقال جسم أبيض- أى سطحه أبيض.