برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ١٠٠ - فصل دهم در بيان چگونگى عليت يك مفهوم خاص در انتاج حمل مفهوم عام بر مفهوم اخص، و تبيين فرق بين اجناس و مواد، و فرق بين صور و فصول
نوعه.
(١١٤) اينك، پس از بيان اين مطالب به بحث اصلى بازگشته و مىگوئيم: جسميت براى انسان هرگاه به معنى ماده و نه به معنى جنس لحاظ شود از برخى وجوه تقدم ١١١، قبل از حيوانيت حاصل مىشود. همچنين جسميّت براى انسان قبل از حيوانيت حاصل است هرگاه آن به معنائى باشد كه قابل حمل بر انسان نباشد نه به معنائى كه تحت آن بر انسان قابل حمل باشد. ١١٢ اما جسميت به معنائى كه تحت آن جايز است همراه با تضمن ابعاد سهگانه متضمن هر معنى مقرون به خود باشد براى چيزى كه نوع حيوان است ١١٣ حاصل نمىشود، مگر اينكه قبلا حيوانيت بالفعل براى آن چيز حاصل شده باشد، زيرا قبلا تضمن اين معانى فى نفسه در خود جسم به معنى جنس جايز دانسته شد پس در اين صورت وقتى جسم تحصل مىيابد حيوانيت جزئى از وجود آن خواهد بود. برخلاف جسميتى كه به معنى ماده است، زيرا اين جسميت جزئى از وجود حيوان است. سپس وجود و اجتماع جسم مطلق ١١٤ كه به معنى ماده نيست از وجود انواع آن و آنچه تحت اين انواع است حاصل مىشود ١١٥؛ پس نوع سبب وجود جنس است، نه اينكه جنس سبب وجود نوع باشد. و اگر براى جسميت به معنى جنس وجود محصلى قبل از وجود نوعيت بود در اين صورت مىبايست اين جنسيت، مانند جسم به معنى ماده، سبب وجود نوعيت مىبود- هرچند قبليت آن قبليت زمانى نباشد- و نيز مىبايست وقتى اين [جنس] بوجود آمد با نوع متفاوت باشد و عين نوع نباشد، بلكه علت نوع باشد، و نوع توسط وجود آن [جنس] بوجود آيد؛ و در اين صورت نوع همان جنس نخواهد بود و اين محال است. ١١٦ بلكه وجود جسميت در نوع همان وجود نوع است و نه چيز ديگر، و حتّى وجود جسميت [به معنى جنس] همان وجود نوع خود است.
(١١٥) فلنزتب الآن نوعا و لنحمل عليه جنسه و فصل جنسه و جنس جنسه فنقول:
(١١٥) اينك نوعى را در نظر مىگيريم و جنس آن و فصل جنس آن و جنس جنس آن را بر آن حمل مىكنيم و مىگوئيم:
(١١٦) إنا إذا اعتبرنا هذه الأمور من جهه ما لها نسبة بالفعل إلى موضوعاتها- ليس من جهة اعتبار طبائعها فقط- لم نجد الجنس الأعلى يوجد أولا مستقرا بنفسه للنوع، ثم يتلوه الجنس الذى دونه و يحمل بعده؛ بل نجد كل ما هو أعلى تابعا فى الحمل