برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٨ - فصل ششم در چگونگى كسب مجهولات از معلومات
إليه، فإذا انتهينا إليه فحينئذ نكون أدركنا المطلوب، كما إذا سلكنا السبيل إلى الآبق و كان عندنا منه تصور سابق لذاته و طريق موصل إليه، فإذا انتهينا إليه عرفناه و لو أنا كنا لم نشاهد الآبق إلبتة، و لكن تصورنا له علامة: كل من يكون على تلك العلامة فهو آبقنا. ثم إذا انضم إلى ذلك علم واقع لا بكسب بل اتفاقا بالمشاهدة، أو واقع بكسب و طلب و امتحان و تعرّف، فوجدنا تلك العلامة على عبد، علمنا أنه آبقنا. فتكون العلامة كالحد الأوسط فى القياس. و اقتناصنا لتلك العلامة فى عبد كحصول الصغرى، و علمنا بأن كل من به تلك العلامة فهو آبقنا، كحصول الكبرى قديما عندنا، و وجدان الآبق كالنتيجة. و هذا الآبق أيضا لم يكن معلوما لنا من كل وجه، و إلا ما كنا نطلبه؛ بل كان معلوما لنا من جهة التصور، مجهولا من جهة المكان. فنحن نطلبه من جهة ما هو مجهول لا من جهة ما هو معلوم. فإذا علمناه و ظفرنا به حدث لنا بالطلب علم به لم يكن. و إنما حدث باجتماع سببين للعلم: أحدهما السبيل و سلوكها إليه، و الثانى وقوع الحس عليه.
(٦٠) اگر مطلوب از هر جهت بر ما معلوم باشد، و يا اگر از هر جهت بر ما مجهول باشد، آن را طلب نمىكنيم. پس مطلوب از دو جهت بر ما معلوم است و از يك جهت مجهول؛ يعنى از جهت تصوّر بالفعل و تصديق بالقوه، معلوم است، و از اين جهت كه امر خاصّى است، بالفعل بر ما مجهول است، هرچند از اين جهت كه امر خاصّى نيست بالفعل معلوم باشد. پس وقتى ما، نه از طريق طلب بلكه، از طريق فطرت عقل يا حسّ يا غيره علم داشته باشيم كه فلان بهمان است، در آن صورت ما از طريق اين علم به امور زيادى علم بالقوه خواهيم داشت. و وقتى از طريق حس بعضى از اين جزئيات را، بدون طلب و فكر، مشاهده كرديم، بلافاصله آن جزئيات، بالفعل تحت علم اوّل ما قرار خواهند گرفت. و اين مطلب، از جهتى جزء به جزء با مثال منون در مورد برده مطابقت دارد. ما ابتدا تصوّرى از مطلوب داريم، همانطور كه تصوّرى از برده داريم، و آنچه را كه به شناخت تصديقى آن منتهى مىشود مىدانيم، همانطور كه راه رسيدن به مكان برده را مىدانيم؛ بنابراين آنگاه كه راه نيل به مطلوب را طى كنيم، در حالىكه تصوّرى ذاتا سابق و طريق وصول به آن را قبلا نزد خود داريم، چون به مطلوب برسيم آن را درك خواهيم كرد؛ همانطور كه وقتى به طرف برده به راه افتاديم، در حالىكه تصوّر ذاتا سابق و راه رسيدن به وى را داريم، چون به وى برسيم او را خواهيم شناخت، هرچند قبلا او را نديده باشيم، زيرا براى او علامتى را تصوّر كرده بوديم و آن اينكه: هركس اين علامت را داشته باشد بردهى ماست. سپس وقتى علمى كه، نه از طريق اكتساب، بلكه از طريق مشاهده واقع شده، يا علمى كه از طريق كسب يا طلب و امتحان و شناسايى حاصل شده، به اين علامت ضميمه شود، و اين علامت را در