برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٩ - فصل ششم در چگونگى كسب مجهولات از معلومات
برده بيابيم، خواهيم دانست كه وى بردهى ماست. در اينجا علامت به منزلهى حدّ اوسط قياس است؛ و شناسايى اين علامت در برده به منزلهى حصول صغراى قياس است؛ و علم ما به اينكه هركس اين علامت را داشته باشد بردهى ماست، به منزلهى حصول كبرايى است كه قبلا نزد ماست؛ و يافتن برده به منزلهى نتيجه است. اين برده از هر جهت معلوم ما نيست، وگرنه او را طلب نمىكرديم؛ بلكه از جهت تصوّر براى ما معلوم، و از جهت مكاناش براى ما مجهول است؛ و ما آن را از جهت مجهول بودنش، و نه از جهت معلوم بودنش، طلب مىكنيم. و چون او را شناختيم و به او دست يافتيم نسبت به او علمى پيدا مىكنيم كه قبلا نداشتيم؛ و اين علم به خاطر اجتماع دو دليل حاصل مىشود: اول، رفتن به سوى برده و دوّم، مشاهدهى حسّى او.
(٦١) كذلك المطلوبات المجهولة تعرف باجتماع شيئين: أحدهما شىء متقدم عندنا و هو أن كل ب او هو نظير السبب الأول فى مثال الآبق. و الثانى أمر واقع فى الحال: و هو معرفتنا أن حرب بالحس، و هو نظير السبب الثانى فى مثال الآبق. و كما أن السببين هناك موجبان لإدراك الآبق، فكذلك السببان هاهنا موجبان لإدراك المطلوب. و ليس ما صادر عليه: «أن كل ما لم يعلم من كل وجه فلا يعلم إذا أصيب» بمسلّم، بل كل ما جهل من كل وجه فهو الذى لا يعلم إذا أصيب. و أما إذا كان قد علم أمر مضى العلم به فذلك علم بالجزء المطلوب بالقوة و هو كالعلامة له. و إنما يحتاج إلى اقتران شىء به يخرجه إلى الفعل. فكما يقترن به ذلك المخرج إلى الفعل يحصل المطلوب.
(٦١) همينطور امور مجهول نيز به خاطر اجتماع دو چيز شناخته مىشوند: اوّل، وجود امر مقدّمى در نزد ما، كه عبارت است از اينكه هر «ب»، «الف» است، و اين امر مانند سبب اوّل در مثال برده است. و دوّم، امرى كه بلافاصله واقع مىشود و آن اين دانش حسّى ماست كه «ج» «ب» است؛ و اين امر مانند سبب دوّم در مثال برده است. همانطور كه آن دو سبب موجب ادراك برده است، اين دو سبب هم در اينجا موجب ادراك مطلوب است. آنچه به عنوان اصل موضوع در اين عبارت كه: «هرآنچه مجهول باشد، به هنگام برخورد با آن شناخته نمىشود»، پذيرفته شده مسلّم نيست، بلكه اين مسلّم است كه: هرآنچه از هر جهت مجهول باشد، به هنگام برخورد با آن شناخته نمىشود. امّا وقتى امرى شناخته مىشود كه علم سابق، بر آن تعلّق دارد، در واقع اين علم براى جزء مطلوب در حكم علم بالقوه است و مانند علامتى براى آن محسوب مىشود، و به اقتران امرى به آن نياز دارد تا آن را از قوه به فعل آورد، و به محض آنكه اقتران آن امر اين علم را از قوه به فعل آورد مطلوب حاصل مىشود.