برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٩٠ - يادداشتها
ملاك، اوّليّت حمل است. در مثال «كشتى و انسان» حركت به نحو «اولويّت» اوّل بر كشتى و به تبع آن بر انسان حمل مىشود؛ امّا در مثال «سطح و جسم»- كه بو على در اينجا آورده است سفيدى به نحو «اوّليت» اول بر سطح و بعد به نحو «ثانويّت»- و نه تبعيّت- بر جسم حمل مىشود.
(٤٢٣) - اين اصطلاح پنجم محمول بالذّات و محمول بالعرض است. در اينجا، حركت براى سنگ عرض غريب نيست؛ امّا بعضى از «حركت» ها اقتضاى طبيعت سنگ است، ولى بعضى از حركتها از طبيعت سنگ ناشى نمىشود.
(٤٢٤) - و اين اصطلاح ششّم محمول بالذات و بالعرض است.
(٤٢٥) - اين اصطلاح محمول بالذّات و محمول بالعرض، كه اصطلاح هفتم است، همان «ذاتى» و «عرضى» باب ايساغوجى را مطرح مىكند. طبق اين اصطلاح «سفيدى» براى «سطح» عرضى است، زيرا ضرورت ندارد هر سطحى سفيد باشد.
(٤٢٦) - و اين اصطلاح، كه اصطلاح هشتم محمول بالذّات و محمول بالعرض است، ذاتى و عرضى باب «برهان» را مطرح مىكند؛ (- فصل دوّم از مقالهى دوّم همين كتاب).
(٤٢٧) - مطالب اين فصل، گزارش تقريبا كلمه به كلمهى مطالب فصلهاى ١٩، ٢٠، ٢١، ٢٢، و ٢٣ از مقالهى اول انولوطيقا الاواخر ارسطو است. در اين فصل چهار مسالهى اساسى مورد بررسى قرار گرفته است:
١- آيا محمولات يك موضوع محدود، و موضوعات يك محمول محدود حد يقف دارد يا نه؟ و اين مطلبى است كه در فصل ١٩ از مقالهى اول انولوطيقا الاواخر (٨١ ب: ٣٠- ٤٠، و ٨٢ الف: ١- ٢٠) آمده است.
٢- حدود اوساط بين دو حدّ ايجاب در قضيّهى موجبه متناهى است (برابر با: انولوطيقا الاواخر، مقالهى اوّل، فصل ٢١).
٣- محمولاتى كه در ماهيت شىء داخلاند متناهىاند (برابر با: انولوطيقا الاواخر، مقالهى اوّل، فصل ٢٢).
٤- مباحثى كه در ٩ پاراگراف (از پاراگراف ٥٣٢ تا ٥٤٠) آخر اين فصل آمده (و برابر است با:
انولوطيقا الاواخر، مقالهى اوّل، فصل ٢٣) و از لوازم بحثهاى قبلى است. كلمات ابن سينا در اين بخش تقريبا عين كلمات ارسطو است.
(٤٢٨) - به جاى «د» در متن عربى «ب» آمده است (- عفيفى، ص ٢٢٨) كه درست نيست، زيرا در اوّل پاراگراف اين خصوصيّت درباره «ب» شرط شد كه «ذاتا شأنيّت اين را نداشته باشد كه چيز ديگرى به آن حمل شود». بنابراين انتخاب «د» به جاى «ب» در اينجا، از من است.
(٤٢٩) - در پاراگراف قبلى سخن بر سر تناهى يا عدم تناهى محمولات بىواسطهاى است كه بر يكديگر و در نهايت بر موضوعى كه محمول نيست حمل مىشوند. «ج» را به عنوان موضوعى كه ذاتا شأنيت محمول واقع شدن را ندارد در نظر مىگيريم، و «ه» را محمول بىواسطهى «ج» فرض مىكنيم؛ آنگاه «ز» را محمول بدون واسطهى «ه»، و «ب» را محمول بىواسطهى «ز» فرض مىكنيم: